محفل فقهی احناف
تحقیقات درمورد مسائل یومیه 
قالب وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله أوّلاً وآخراً ظاهراً وباطناً حمداً يوافي نعمه ويكافىء مزيده يا ربنا لك الحمد كما ينبغي لجلال وجهك وعظيم سلطانك سبحانك لا نحصي ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك والصلاة والسلام على خير أنبيائك ومبلغ أنبائك سيدنا محمدٍ عبدِك ورسولِك ونبيِّك النبيِّ الأمي وعلى آله وصحبه اجمعین .

اما بعد:

چند وقتی است که یکی از مسائل مورد سئوال مردم در مورد حکم خوردن میگو میباشد وسوال از این مسئله بعد از احداث دریاچه های پرورش میگو در منطقه ، جدی شده است .

 لذا جهت تحقیق وبررسی مسئله ، محفل فقهی علمای احناف ترکمن صحرا یکی ازموضوع این جلسه محفل را به آن اختصاص داد. تا علمای گرامی تحقیق کرده بعد از تحقیق نتیجه تحقیقات را اساتید گرامی بررسی ونظراتشان را به مردم اعلام نمایند.

بنده [عبدالرحمن آخوند پقه] نیز در این مورد تحقیقاتی کردم که نتیجه تحقیقاتم را به صورت وجیزه ای ارائه میکنم.تا در تصمیم گیری اساتید گرامی کمکی کرده باشم.

اما میگو

میگو در عربی به نام های « روبیان » و« إربیان » و در لغت مصری «جمبری» و در لغت  اردو « جهینگا » و در لغت انگلیسی « prawn »  یا   «shrimp  » گفته می شود .

              

 

 آیا میگو حلال است؟

میگو جانوری دریایی است لذا شک نیست که در نزد ائمه ثلاثه حلال می باشد ؛ چون همه جانوران دریا نزد ایشان حلال است.

اما در نزد حنفیان جواز آن منوط به ماهی بودن آن است چون نزد مذهب حنفی.غیراز ماهی غیر طافی هیچیک از حیوانات دریا حلال نمی باشد . ولا یحل حیوان مائي إلا السمک غیر الطافي [ابن العابدين الشامي].

وأما الطافي فيكره أكله لقول جابر رضي الله عنه إنه عليه الصلاة والسلام قال « ما نضب عنه الماء فكلوا وما طفا فلا تأكلوا »  وعن جماعة من الصحابة مثله وهو حجة على مالك والشافعي في إباحتهما الطافي .[تبیین الحقائق].

 

پس آیا میگو ماهی است ؟ یا نه ؟

بسیاری از اهل لغت آن را نوعی ماهی گفته اند.

 

نظرات اهل لغت

ابن درید در [جمهره اللغه] آورده : « و إربیان ضرب من السمک » . یعنی إربیان «میگو» نوعی از ماهی است.

و فیروز آبادی در[ قاموس المحيط ] آورده : « و الإرْبِيانُ ، بالكسر: سَمَكٌ ، وبَقلَة » . یعنی : إربیان به کسر همزه  نوعی ماهی است وهمچنین نام گیاهی است [که در زبان فارسی بابونه گفته می شود].

ودر جای دیگر آورده : « و الإرْبِيانُ ، بالكسر: سَمَكٌ كالدُّودِ » . یعنی : واربیان به کسر ماهی است مانند کرم [قاموس المحيط].

« والإِرْبِيَانُ بِالكَسْرِ: سَمَكٌ ، عن ابن دُرَيْد، و قال : أَحْسَبُه عَرَبِيًّا ، (و) أَيضاً (بَقْلَةٌ) ، والأَلِفُ والياءُ والنُّون زَوَائِدُ ». [ تاج العروس]. یعنی اربیان به کسر ماهی . از ابن درید و او گفته است که گمان می کنم که کلمه عربی باشد و همچنین نوعی گیاه است والف ویاء ونون زائد هستند.

قال الـجوهري [ای فی الصحاح] : « الإِرْبـيانُ ، بكسر الهمزة ، ضرب من السمك ، و قـيل: ضَرْب من السمكِ بـيضٌ  كالدُّود يكون بالبصرة ، وقـيل: هو نَبْتٌ ». [لسان العرب]. یعنی جوهری در صحاح آورده : اربیان به کسر همزه نوعی از ماهی است و گفته شده نوعی ماهی است سفید مانند کرم که در آبهای بصره وجود دارند و نیز گفته شده نوعی گیاه است .

وأبي العلاء المعري  آورده : «إربيان وهو ضربُ من السمك »[رسالة الصاهل والشاحج].

یعنی: إربیان ، و آن نوعی ماهی است .

ابن البیطار از علمای دارو شناس آورده : « إربيان : قال البكري : إن الأربيان هو من لغة أهل الشام ضرب من البابونج [معرب بابونه ٔ فارسی است] يؤكل نيئاً أو مطبوخاً ويسمى باليونانية فكتلمن.

وقال غيره : إن الأربيان هو الجراد البحري و يقال أيضاً روبيان ، وسنذكره إن شاء اللـه في حرف الراء ». [جامع الأدوية - ابن البيطار].

یعنی : اربیان : بکری گفته : تحقیق ، اربیان از لغت شام است نوعی از بابونه است که هم به صورت خام وهم به صورت پخته خورده می شود و به یویانی فکتلمن گفته می شود .

وغیر از بکری گفته : اربیان که روبیان نیز گفته می شود ملخ دریایی است انشاء الله روبیان را در حرف راء بیان خواهیم کرد.    

[وما فی حرف الراء هذا] « روبيان : هو سمك بحري تسميه أهل مصر الفرندس وأهل الأندلس يعرفونه بالقمزون ». [ جامع الأدوية - ابن البيطار].

وآن چیزی که در حرف راء در مورد  روبیان آمده این است : روبیان : ماهی دریایی است اهل مصر آن را فرندس واهل اندلس آن را قمزون می شناسند.

وهمچنین علامه دمیری در کتاب معروف خود « حیات حیوان » آورده : «الروبیان (1): هو سمک صغیر جدا احمر ». [حیاه الحیوان/3/414]  یعنی روبیان ماهی خیلی کوچک قرمز رنگی است .

اینها عمدتا نظرعلمای اهل لغت وگاها علمای داروشناس و حیوان شناس می باشد با توجه به این گفته های اهل لغت بعضی ازحنفیان آن را ماهی دانسته وبجواز اکل آن فتوی دادند . مانند صاحب الفتاوی الحمادیه (2) .

محمد تقی عثمانی در تکمله فتح الملهم می آورد :« وافتی غیر واحد من الحنفیه بجوازه بناء علی ذلک ، مثل صاحب الفتاوی الحمادیه .

 وقال شیخ مشایخنا التهانوی رحمه الله فی امداد الفتاوی : « لم یثبت دلیل ان للسمک خواص لازمه تنتفی السمکیه لانتفائها ، فالمدار علی قول العدول المبصرین . . . وان «حیات الحیوان» للدمیری الذی یبحث عن ماهیات الحیوان یصرح بان الروبیان هو سمک صغیر . . . . فانی مطمئن الی الآن لانه سمک ، ولعل الله یحدث بعد ذلک امرا ».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1)   علامه دمیری در حیاه الحیوان خود روبیان وجراد البحری را از هم جدا کرده است یعنی روبیان را ماهی کوچک قرمز رنگ دانسته اما جراد البحری را حیوانی بزرگ حتی مانند یک قرص نان دانسته است .

الجراد البحری : قال الشیخ : هو حیوان له رأس مربع ، وله مما یلی رأسه صدف خزفی ونصفه الثانی لا خزف علیه ، وله فی کلا الجانبین عشره أید طوال شبیهه بأیدی العناکب [جمع عنکبوت] الا انها کبار جدا ، منها ما هو قدر الرغیف ، ومنها ما هو دون ذلک ، وهو کثیر بساحل البحر ببلاد الغرب .[حیاه الحیوان] .

(2)   المفتى أبو الفتح ركن الدين بن حسام الدين الناكورى( من علماء القرن التاسع الهجرى): من كبار فقهاء الهند، كان مفتيا فى ولاية كجرات، من مؤلفاته "الفتاوى الحمادية" وهو من أهم ماكتب فى شبه القارة فى الفقه الحنفى، يقول العلامة عبدالحى " إنه أخذ المسائل الفقهية فى كتابه عن أربعة ومائتين من كتب الفقه والأصول والحديث والتفسير".

 

و بسیاری از حنفیه بناء  بر این گفته علمای لغت فتوی به جواز خوردن میگو کردند ؛ مانند صاحب فتاوی حمادیه [المفتى أبو الفتح ركن الدين بن حسام الدين الناكورى] .

وشیخ مشایخ ما  علامه تهانوی (رحمه الله تعالی ) در امداد الفتاوی آورده :«  دلیلی ثابت نشده که برای ماهی ویژگی خاصی باشد که به آن جهت سمکیت را از میگو نفی کند  ÷س مدار بر قول عادلا آگاه است . . . و حقیقتا « حیات الحیوان » دمیری که از ماهیت حیوانات  بحث می کند تصریح کرده که روبیان  ماهی کوچک است . . . .  پس من تا اینحال مطمئن هستم  که روبیان ماهی است  ، ولعل الله یحدث بعد ذلک امرا ».

 

نظر علمای حیوان شناس امروز

اما عالمان حیوان شناس ، امروزه  آن را ماهی به حساب نمی آورند بلکه آن را در نوع مستقلی جای داده اند ، و می گویند : میگو از خانواده خرچنگ ها است نه ماهی ها.

پس تعریف ماهی نزد علمای حیوان ، بنا بر تعریفی که در دائره المعارف بریتانیا (طبع 1950م) آمده این است : «هو حیوان ذو عمود فقریّ، یعیش فی الماء ، ویسبح بعوّاماته ، ویتنفس بغلصمته » .

یعنی ماهی حیوانی است دارای ستون فقرات ، در آب زندگی می کند ، وبا باله های خود شنا می کند ، وبا آبشش واقع درگلوی خود تنفس می کند .

اما میگو ستون فقرات ندارد و از طریق گلو تنفس نمی کند بلکه آبشش آن در جای دیگر است.

وامروزه علم حیوان ؛ حیوانات را به دو نوع بزرگ تقسیم می کند:

1-   حیوانات مهره دار« الحیوانات الفقریه یا  vertebrate» وآن حیواناتی است که درپشتشان ستون فقرات به زبان ترکمنی « اونغرغا »  دارند .

2-   حیوانات بي مهرگان « الحیوانات غیر الفقریه invertebrata  » وآن حیواناتی است که ستون فقرات ندارد.

 

ماهی در نوع اول « مهره داران » و روبیان « میگو» درنوع دوم « بی مهرگان» جای گرفته اند .

بنابه آنچه در دائره المعارف بریتانیا [طبع 1988م] .آمده نود درصد حیوانات زنده به این نوع تعلق دارند و این نوع به حیوانات سخت پوست و حشرات نیز شامل      می شود .

وبستانی در دائره المعارف بریتانیا ماهی را اینچنین تعریف می کند: « حیوان من خلق الماء وآخر رتبه الحیوانات الفقریه ، دمه احمر یتنفس فی الماء بواسطه الخیاشیم ، وله کسائر الحیوانات الفقریه هیکل عظمی ».

یعنی : ماهی حیوانی است از آبزیان  و آخرین رتبه حیوانات مهره دار است ، خونش قرمز و در آب به وسیله خیشومشان [آبشش] تنفس می کند و مانند دیگر مهره داران دارای اسکلت استخوانی می باشند.

وهمچنین « محمد فرید وجدی» آن را اینگونه تعریف کرده است : « السمک من الحیوانات البحریه ، وهو یکون الرتبه الخامسه من الحیوانات الفقریه ، دمها بارد احمر، تتنفس من اهواء الذائب من الماء بواسطه خیاشیمها ، وهی محلاة باعضاء تمکنها من المعیشه دائما فی الماء، وتعوم فیه بواسطه عوامات ، ولبعضها عوامه الواحده ».

یعنی : ماهی از حیوانات دریا زی بوده و از رتبه پنجم حیوانات مهره داران  است به وسیله آبشش هایشان از اکسیژن درون آب تنفس می کنند و دارای اعضایی میباشد که زندگی در آب را ممکن می سازد و به وسیله باله های خود در آب شنا میکند و بعضی از آنها فقط  دارای یک باله است .

می بینیم که این تعریفات بر روبیان «میگو» صدق نمی کند زیرا میگو از حیوانات مهره دار نیست .

چون میگو ازجانوران بی مهره و از سخت پوست ساکن دریاها است که دارای اسکلت خارجی بوده و به همین دلیل آنها را سخت پوست نام نهاده اند .

در رده سخت پوستان راسته ای به نام ده پایان وجود دارد که از جنس های مختلفی تشکیل شده است در میان جنس های مختلف ده پایان ، میگو ار فراوانی گونه ای نسبتا  قابل ملاحظه ای  برخودار است .

اگر نظر نظر دانشمندان علم حیوان باشد

پس اگر قول خبرگان به علم حیوانات را بگیریم میگو ماهی نیست پس بنا به اصل حنفیه : «  لا یحل حیوان مائي  إلا  السمک غیر الطافي » [ ابن العابدين الشامي ]  . خوردن میگو جائز نخواهد بود.

 

یک سوال مهم : آیا در باب حل وحرمت معتبر تدقیقات علمی است ؟ یا معتبر عرف متفاهم بین مردم است؟

در اینجا بین دو عرف اختلاف پیدا شد . یعنی بین عرف اهل لغت عرب وبین عرف خاص اهل علمای علم حیوان . شک نیست هنگام اختلاف بین دو عرف معتبر فقط عرف اهل عرب است . چون استثناء ماهی از میتات دریا با لغت عرب واقع شده است.

وعلمای گذشته مان از اهل لغت ، مانند : ابن درید، وفیروز آبادی ، و الزبیدی ، و الدمیری ، و الجوهری و غیره همه شان گفتند : که میگو ماهی است .

پس اگر شخصی حقیقت اربیان « میگو» را طبق علم حیوان بگیرد : قائل به منع خوردن آن می شود.

و کسی که عرف اهل لغت را بگیرد : قائل به جواز آن خواهد بود . و بیشتر، این قول را ترجیح داده می شود ، چون معهود در شریعت در امثال این مسائل رجوع به عرف متفاهم بین مردم یعنی عرف لغت می باشد ، نه دقیق شدن در بحث های نظری ؛ پس خوب نیست در مسئله روبیان در هنگام دادن فتوی سخت گیری شود ، مخصوصا زمانی که مسئله در اصل مجتهد فیه است چون شک نیست در اینکه نزد ائمه  ثلاثه آن حلال است ، و همچنین اختلاف  فقهاء  تخفیف را میراث (1) می گذارد  ، چنانکه در محل خود در کتابهای فقهی مقرر، لیکن اجتناب از خوردن احوط واولی واحری است . والله سبحانه وتعالی اعلم. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) وَبَعْدَمَا ثبَتتْ نَجَاسَتهُ اختلَفتْ الروَايَاتُ فِي غِلَظِهَا وَخِفتِهَا  فرَوَى الْحَسَنُ عَنْ أَبي حَنِيفة أَنهُ نجَسٌ نجَاسَة غلِيظة اعْتِبَارًا بالمُستعْمَل فِي النجَاسَةِ الْحَقِيقِيةِ فَتقدَّرُ بِالدِّرْهَمِ وَرَوَى أَبُو يُوسُفَ عَنْهُ وَهُوَ قَوْلُهُ : (إنَّهُ نَجَسٌ نَجَاسَةً خَفِيفَةً لِمَكَانِ الاخْتِلافِ) فَإِنَّ اخْتِلافَ الْعُلَمَاءِ يُورِثُ التَّخْفِيفَ كَمَا سَيَجِيءُ إنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.[ الهداية / 1/60].

(وعن أبي يوسف مخفف) للاختلاف الواقع فيه لأن اختلاف العلماء يورث التخفيف (وهو ما استعمل لقربة) [مجمع الأنهر/1/ 8].

متفرقات

تصاویری از صید میگو در بندرعباس

 

  

 

جراد بحری از نظر علمای گذشته همچون علامه دمیری با میگو فرق داشت از نظر علمای حیوان شناس امروز نیز با میگو فرق دارد . میگو کوچک بوده ولی جراد البحری نسبت به میگو خیلی بزرگ است وشکلشان نیز کاملا فرق میکند .سه تصویر زیر مربوط به میگوی مورد نظر است.

            

 

جراد البحر: الشريف: هو حيوان بحري لـه رأس مربع ، ولـه فيما يلي رأسه صدف خزفي وبعضه لا خزف عليه ولـها من كلا الجانبين عشر أيد طوال شبيهة بالعناكب إلا أنها كبار جداً، ولـها قرنان دقيقان قائمان ولـها في مواضع شواربها قرنان دقيقان وعينان بارزتان متدليتان من رأسها.  [جامع الأدوية -ابن البيطار/ 1 / 212]

 

 جراد البحر

جَراد البَحْر من القشريات التي تعيش في الماء العذب ، وهو قريب الصلة بالكركند. ويعيش في البحيرات وعلى طول الأنهار، كما يوجد في كل القارات ماعدا إفريقيا وأنتاركتيكا. وتنفرد أستراليا بأكبر عدد من جراد البحر الذي يعيش في الماء العذب، بما في ذلك كثير من الأنواع الملونة. وتعيش في المياه الأسترالية أكبر الأنواع التي تنمو الواحدة منها حتى يصل طولها إلى 40سم ، وتزن حتى 6 كجم. ومعظم جراد البحر لونه بني مائل للصفرة أو ذو لون أخضر، ومتوسط طوله 10 سم.

تغطي جسم جراد البحر قشرة صلبة (الهيكل الخارجي). وتعمل هذه القشرة على وقاية الأنسجة الضعيفة لجسم الحيوان من الأذى. وينقسم الجسم إلى فصوص وشرائح. ويتميز الجزء الأمامي من الجسم بالصلابة، لكن الجزء الخلفي، أو البطن، يتكوَّن من شرائح متحركة. والساقان الأماميتان على شكل مخلبين أو كمَّاشتين حادَّتين. وهما تشبهان ساقي الكركند، ويستخدمان في الانقضاض على الفريسة والإمساك بها. أما أزواج السيقان الأربعة الأخرى، فتُستخدم في المشي. وتوجد العوامات الرجلية (هياكل تشبه السيقان تستخدم في التكاثر) تحت البطن.  ويتميز جراد البحر بقرنين طويلين وآخرين قصيرين للاستشعار.

يتغذى جراد البحر بالقواقع، والأسماك الصغيرة وشراغيف الضفادع، أو الحشرات الصغيرة. ويزداد نشاط هذا الحيوان مع حلول الظلام وبداية الصباح، عندها يخرج من جحره أو من تحت الحجر. وإذا ما فقد جراد البحر أحد أطرافه، فإن طرفًا جديدًا ينمو مكانه.

 

خلاصه رده بندی بی مهرگان

 

شاخه ی کیسه تنان :

شامل شقایق دریایی ، عروس دریایی و مرجان هاست.

بدن آن ها نرم و حلقه ای از پاهای حسی اطراف دهان آن ها را محاصره کرده است.دستگاه گوارش آن ها تنها یک راه به خارج دارد و مواد زائد نیز از همان یک راه دفع می شوند ، مانند شقایق دریایی و هیدر آب شیرین.

شاخه ی نرم تنان :

شامل لیسه ها ، حلزون ها ، صدف سنگی و هشت پا هاست .بدن آن ها نرم است و بیشترشان صدف دارند.بدن آنها قطعه قطعه نیست ، مانند حلزون باغچه و نرم تن مرکب.

شاخه ی کرم های حلقوی :

شامل کرم هایی است که بدن آنها از قطعات حلق مانندی تشکیل شده است.دست و پا ندارند ، اما بسیاری از آنها روی بدن خود زائده های مو مانندی به نام تار دارند که به حرکت آنها کمک می کنند ، مانند کرم خاکی معمولی و نرئیس.

شاخه ی بند پایان :

جانوران این شاخه ، اسکلت خارجی ، بدن قطعه قطعه و پاهای بند بند دارند.

رده ی هزار پایان :

جانوران ان ، بدن دراز و حلقه دار و در هر قطعه از بدن ، یک جفت پا دارند ، مانند صدپا.

رده ی سخت پوستان :

اسکلت خارجی آن ها دارای ماده ای کلسیم دار و بسیار سخت است ، مانند خرچنگ های دراز ، خرچنگ های گرد و خرخاکی.

رده ی عنکبوتیان :

جانوارن آن هشت پا دارند ، مانند عنکبوت ها و عقرب ها  و از جمله : عنکبوت باقی .

رده ی حشرات :

این جانوران شش پای بند بند دارند و بدن آنها از سه قسمت سر ، سینه و شکم تشکیل شده است ، مانند مگس معمولی و کفشدوزک.

 

 

خلاصه رده بندی مهره داران

 

طناب داران:

 این جانوران ، طناب محکمی در پشت خود دارند.بسیاری از آنها ستون مهره ی استخوانی یا غضروفی دارند.

رده ی ماهی ها :

جانورانی هستند که پولک ، آبشش و باله دارند و در آب زندگی می کنند ، مانند ماهی .

رده ی دوزیستان :

بدنی نرم و چها دست و پا دارند .تخم های نرم آنها در آب رها می شوند و از درون انها نوزودان بیرون می آیند.نوزادان آبشش دارند.آبشش ها معمولا در جریان دگردیسی و تبدیل جانوران نوزاد به بالغ ، به شُش تبدیل می شوند ، مانند قورباغه ی معمولی.

رده ی خزندگان :

پوست آنها پولک دارد .چهار دست و پا دارند.تخم انها پوسته ی  لاستیک مانند دارد و روی خشکی گذاشته می شود ، مانند مارمولک.

رده ی پرندگان :

 جانورانی هستند که پر و تعدادی پولک و نیز منقار دارند.از چهار دست و پای آن ها دوتای جلویی تبدیل به بال شده است.پوست آنها از پوسته ی سخت ساخته و در خشکی گذاشته می شود.و هم چنین جانوران خونگرمی هستند مانند گنجشک

رده ی پستانداران :

مو و چهار دست و پا دارند .جنین آن ها درون بدن مادر رشد می کند و در آن جا از طریق جفت تغذیه می کند.در غده های پستانی آن ها شیر ساخته می شود و جانوران خونگرمی هستند مانند موش.

 

فتوای دارالافتاء دارالعلوم دیوبند در مورد میگو

جھینگا کھانا درست ہے یا نہیں؟ مکروہ ہے یا حرام؟


بِسمِ اللّٰہِ الرَّحمٰنِ الرَّحِیم

الحمدللّٰہ رب العلمین والصلوۃ والسلام علی سیدنا و مولانا محمد والہ واصحابہ اجمعین

مسئلہ 1 :: 2 ربیع الآخر شریف 1320ھ

کیا فرماتے ہیں علمائے دین و مفتیان شرع متین اس مسئلہ میں کہ کھانا جھینگا کا درست ہے یا نہیں؟ مکروہ ہے یا حرام؟ مع دستخط و مہر کے جواب تحریر فرمائیے۔

الجواب ہمارے مذہب میں مچھلی کے سوا تمام دریائی جانور مطلقاً حرام ہیں ۔ تو جن بعض کے خیال میں جھینگا مچھلی کی قسم سے نہیں ان کے نزدیک حرام ہونا ہی چاہئے ۔ مگر فقیر نے کتب لغت و کتب علم حیوان میں بالاتفاق اسی کی تصریح دیکھی ہے قاموس میں ہے۔

الا ربیان بالکسر سمک کالدود

اربیان ہمزہ مکسورہ کے ساتھ ایک مچھلی ہے مکوڑے کی طرح۔
صحاح و تاج العروس میں ہے۔

الا ربیان بعض من السمک کالدود وےکون بالبصرۃ
اربیان مکوڑے کی طرح سفید مچھلی ہوتی ہے اور بصرہ میں پائی جاتی ہے۔

صراح میں ہے۔

اربیان نوعے ازماہی ست ”اربیان مچھلی کی ایک قسم ہے۔“ منتہی الارب میں ہے۔ اربیان نوعے از ماہی ست کہ آنرا بہندی جھینگا می گویند ”اربیان مچھلی کی ایک قسم ہے جس کو ہندی میں جھینگا کہتے ہیں۔“ مخزن میں ہے۔ وبیان وار بیان نےز آمدہ بفارسی ماہی روبیاں و ماہی میک و ہندی جھینگا مچھلی نامند ”روبیان اور اربیان بھی کہتے ہیں فارسی میں روبیاں مچھلی اور میک مچھلی اور ہندی میں جھینگا مچھلی کہتے ہیں۔ “ تحفتہ المومنین میں ہے۔بفارسی ماہی روبیاں نامند تذکرۃداﺅد و انطا کی میں ہے۔

روبیان اسم نصرب من السمک یکثر ببحر العراق و القام احمر کثیرالارجل نحوالسرطان لکنہ اکثر لحما ”روبیان مچھلی کی ایک قسم کا نام ہے جو عراق اور قام کے سمندر میں بہت ہوتی ہے۔ سرخی مائل کےکڑے کی طرح بہت پاﺅں والی لیکن اس میں گوشت زیادہ ہوتا ہے۔“ حیاۃ الحیوان الکبریٰ میں ہے۔الروبیان ھوسمک صغیر جدا احمر ”روبیان و سرخی مائل بہت چھوٹی سی مچھلی ہے۔“ تو اس تقدیر پر حسب اطلاق متون و تصریح معراج الدرایۃ مطلقاً حلال ہونا چاہیے کہ متون میں جمیع انواع سمک حلال ہونے کی تصریح ہے۔ والطافی لیس نوعابراسہ بل وصف یعتری کل نوع ” اور طافی کوئی مستقل نوع نہیں بلکہ ایک وصف ہے جس کی طرف ہر نوع کی نسبت ہوتی ہے۔“ اور معراج میں صاف فرمایا کہ ایسی چھوٹی مچھلیاں جن کا پیٹ چاک نہیں کیا جاتا اور بے آلائش نکالے بھون لیتے ہیں امام شافعی کے سوا سب ائمہ کے نزدیک حلال ہیں۔ ردالمختار میں ہے و فی معراج الدرایہ

ولو وجدت سمکۃ فی حوصلۃ طائر توکل و عندالشافعی لا توکل لانہ کالرجیع و رجیع الطائر عندہ نجس و قلنا انما یعبر رجیعا اذاتغیر و فی السمک الصغار التی تقلی من غیران یشتق جوفہ فقال اصحابہ لا یحل اکلہ لان رجیعہ نجس و عند سائر الائمہ یحل ”اگر پرندہ کی پوٹ میں مچھلی پائی جائے تو کھائی جائے گی اور امام شافعی کے نزدیک نہ کھائی جائے گی کیونکہ وہ بیٹھ کی طرح ہے اور ان کے نزدیک پرندہ کی بیٹھ باپاک ہے اور ہم کہتے ہیں بیٹھ اس وقت ہوگی جب کہ متغیر ہو گئی ہو اور وہ چھوٹی مچھلیاں جن کا پیٹ چاک کیے بغیر انہیں بھونا جاتا ہے، شوافع کہتے ہیں ان کا کھانا حلال نہیں کیونکہ پرندہ کی بیٹھ نجس ہے اور باقی ائمہ کے نزدیک حلال ہے۔ “
مگر فقیر نے جواہر اخلاطی میں تصریح دیکھی کہ ایسی چھوٹی مچھلیاں سب مکروہ تحریمی ہیں اور یہ کہ یہی صحیح تر ہے۔

حیث قال السمک الصغار کلہا مکروہہ کراہہ التحریم ہو الاصح ”جب کہ کہا ہے چھوٹی مچھلیاں تمام کی تمام مکروہ تحریمی ہیں۔ یہی بات زیادہ صحیح ہے۔“

جھینگے کی صورت عام مچھلیوں سے بالکل جدا اور گنگچے وغیرہ کیڑوں سے بہت مشابہ ہے اور لفظ ماہی غیر جنس سمک پر بولا جاتا ہے۔ جیسے ماہی سقنقور۔ حالانکہ وہ ناکے کا بچہ ہے کہ سواحل نیل پر خشکی میں پیدا ہوتا ہے۔ اور ہمارے ائمہ سے حلت روبیان میں کوئی نص معلوم نہیں۔ اور مچھلی بھی ہے تو یہاں کے جھینگے ایسے ہی چھوٹے ہیں جن پر جواہر اخلاطی کی وہ تصحیح وارد ہوگی۔ بحر حال ایسے شبہ و اختلاف سے بے ضرورت بچنا ہی اولیٰ ہے۔ واللّٰہ تعالیٰ اعلم

کتبہ

عبدالمذنب احمد رضا

عفی عنہ بمحمدن المصطفیٰ صلی اللّٰہ علیہ وسلم

 

 

 

 

 

 

مسلمانوں کے لیے کیکڑے اور جھینگے کا کھانا جائز ہے؟

 

   14 Sep, 2007

   Answer: 2369

 

فتوی: 349/ ل= 349/ ل

 

فقہائے احناف کے یہاں آبی حیوانوں میں صرف مچھلی حلال ہے۔ اس کے علاوہ کسی جانور کا کھانا حلال نہیں ولا یحل حیوان مائي إلا السمک غیر الطافي (الشامي، ط:زکریا: ج۹ ص445) کیکڑا چوں کہ مچھلی سے خارج ہے اس لیے احناف کے نزدیک اس کا کھانا حرام ہے۔ البتہ ?جھینگے? کے سلسلے میں اختلاف ہے او راختلاف کا مدار اس بات پر ہے کہ آیا یہ مچھلی ہے یا نہیں؟ ہمارے اکابر میں مولانا رشید احمد گنگوہی -رحمہ اللہ- اور مولانا خلیل احمد -رحمہ اللہ- سہارنپوری نے جھینگے کو کیڑا شمار کیا ہے اور اس کے کھانے کو ممنوع قرار دیا ہے۔ جب کہ حضرت تھانوی-رحمہ اللہ- نے اسے مچھلی میں شمار کیا ہے اوراس کے حلال ہونے کا فتویٰ دیا ہے۔ دلیل میں مشہور ماہر حیوان علامہ دمیری کا قول پیش کیا ہے الروبیان ھو سمک صغیر جدًا (جھینگا بہت چھوٹی مچھلی ہے)۔ اس قول کی تائید عربی زبان کے مشہور اہل لغات ?ابن درید?، ?فیروزآبادی?، ?زبیدی? وغیرہ کے کلام سے ہوتی ہے قال ابن درید في جمھرة اللغة (3/414) ?وأربیان نوع من السمک? وأقرہ في القاموس وتاج العروس (1/146) ان تصریحات کی وجہ سے علماء نے جواز ہی کے قول کو راجح قرار دیا ہے۔ لہٰذا اگر کوئی شخص جواز کے قول پر عمل کرتے ہوئے کھائے توگنجائش ہے البتہ کھانے سے اجتناب زیادہ مناسب اور زیادہ اولیٰ واحوط ہے۔

 

واللہ تعالیٰ اعلم

دارالافتاء، دارالعلوم دیوبند

 

[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 16:42 ] [ ]

 

                قال النبي عليه السلام

من يرد الله به خيرً يفقهه في الدين

  بيست وچهارمين محفل فقهي احناف گلستان وخراسان شمالي تركمن صحراء

  گرد آورنده الحاج گلدي آخوند كمالی 

  الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی خیرخلقه محمد وعلی آله وصحبه اجمعین

اما بعد:مسائل مورد بحث از جمله مسائلی است که در کتب سلف در این باره، مورد خاصی صراحتاً یافته نمی شود لذا از مسائل مستحدثه می باشد وفتوای علماء معاصر را می طلبد .

در  بین علماءترکمن صحراء بررسی دقیق وجامعی تا حال انجام نگرفته، واز محفل فقهی ترکمن صحراءدر این باره سؤال شده است لذا اعضای محفل تصمیم گرفتند در جلسه آتی مورخ:14/11/1389این موضوع را مورد بررسی قرار دهند .

بنده هم طبق وظیفه تحقیقات خودم را به صورت خلاصه در جزوه مختصری درسه مورد  عنوان می کنم :

1)حکم تناول میگو در عربی روبیان

2)کپی ممنوع وقسم بر روی برخی نرم افزارها

3)محاذاة النساء فی الحرمین الشریفین

 

مسئله اول

حکم تناول میگو در عربی روبیان

  یکی از مسائل مورد بحث حکم تناول میگو بوده آیا حلال گوشت است یا حرام میگو حیوانی است در آب زندگی می کند نزد ائمه ثلاثه حیوانات آبی کلا حلال است اما در نزد ابوحنیفةرحمه الله حیوان آبی کلا حرام است به جز انواع ماهی لذا جواز خوردن گوشت میگو در حنفی تعلق به ماهی بودن آن دارد« فيؤكل ويستوي في حل الأكل جميع أنواع السمك من الجريث، والمار ما هي وغيرهما لأن ما ذكرنا من الدلائل في إباحة السمك لا يفصل بين سمك وسمك إلا ما خص بدليل » لذا احتیاج به شناخت کامل ماهی داریم که آیامیگو از انواع ماهی است یاخیر؟

ماهی یک مهره‌دار خونسرد و آبشش‌دار است که در آب زندگی می‌کند. ماهیها (با بیش از ۲۷۳۱۵ گونه) یک گروه پراتبار (پارافیلتیک)[۱] هستند و به سه گروه ماهیهای استخوانی (استیکتیس Osteichthyes)، با (۲۲۰۰۰ گونه)، ماهیهای غضروفی (کندریکتیس Chondrichthyes با بیش از ۸۰۰ گونه) و گروههای مختلف ماهیهای بدون آرواره (۷۵ گونه) از جمله ماهی‌های مکنده و دهان‌گِرد (hagfish) تقسیم می‌شوند. ماهیها در اندازه‌های مختلف به چشم می‌خورند و طول آنها از ۴۵ فوت مثل کوسه نهنگی تا ۸ میلی متر مثل گوبی کوتوله (dwarf goby) متغییر می‌باشد. جانوران آبزی دیگر همانند عروس دریایی و ماهی مرکب ماهیهای حقیقی نیستند.

برای نمونه برخی از ماهیان چون صخره‌های ناهنجار و برخی مانند کرمهای لولنده هستند. بعضی تخت و مسطح چون کلوچه آردی و پاره‌ای مانند توپ هستند. ماهیان همه گونه رنگی دارند. یعنی همه رنگ‌های رنگین کمان. بسیاری از ماهیان رنگهای روشن همچون رنگهای درخشان و روشن پرندگان. سرخ تند زرد آبی و ارغوانی و صدها نمونه و گونه رنگ زیبا و دلربا و طرح‌های راه راه و خطوط شبیه توری یا نقطه چین دارند.

کوچک‌ترین ماهی پیگمی گابی فیلیپینی است که کمتر از ۱۳ میلیمتر در کمال رشد طول دارد. بزرگ‌ترین ماهی شارک وال می‌باشد که در رشد کامل ۱۸ متر طول و ۱۴ تن وزن دارد. این ماهی جانوران کوچک دریایی و گیاهان را می‌خورد و به طور کلی بی آزارتر از ماهیان دیگر نسبت به انسان است. خطرناکترین ماهی تنها چند کیلوگرم وزن دارد. سنگ ماهی که برآمدگی زهرداری دارد که می‌تواند با زهرش آدمی را در چند دقیقه بکشد. ماهی‌ها تقریباٌ در همه آبها زندگی می‌کنند: در آبهای در نقطه یخ زدن قطب شمال و در رودها و جویبارهای بخارآلود جنگلهای استوایی و در جویبارهای خروشان کوهستانها و در آبهای رودهای آرام زیرزمینی. برخی از ماهیان سفرها و مهاجرتهایی سرتاسری اقیانوسی می‌کنند. ماهیان دیگر بیشتر زندگی خود را درون شنها و کف اقیانوسها می‌گذرانند. بیشتر ماهیان هرگز اب را ترک نمی‌گویند. اما برخی از ماهیان ممکن است ماهها در بستر خشک رودخانه زنده بمانند.

یک نوع ماهی به نام آناباس در سواحل فیلیپین، مالزی و مشرق هند وجود دارد که پس از این که بر اثر طغیان آب از آب دریا بدور و در برکه‌ای خشک شد از میان گل و لای خزان خزان همچون خزندگان راه می‌روند تا خود را به دریا برساند. ماهیان برای آدمی اهیمت بسیار دارند، خوراک میلیون‌ها نفر از مردم از ماهی فراهم می‌شود عده‌ای برای تفریح به شکار ماهی می‌روند و بسیاری آنها را همچون جانوران دست آموز در آکواریوم و غیره نگه می‌دارند. ماهیان در تعادل طبیعت نقش مهمی دارند. ماهیان گیاهان و جانوران آبزی را می‌خورند و باز خوراک گیاهان و جانوران می‌گردند و ماهیان تعادل مجموع کلی گیاهان و جانوران کرده زمین برقرار می‌سازند.

همه ماهیان مهره دار و دارای آلت تنفسی مخصوصی برای دم و بازدم در آب و خونسرد هستند. ماهیان نمی‌توانند حرارت بدن خود را با حرارت محیط اطراف خود میزان کنند. بعلاوه تقریباٌ همه ماهیان باله‌ها و پره‌هایی دارند که در شنا کردن به کار می‌روند. جانوران آبی دیگر مانند دلفین‌ها و وال‌ها شبیه ماهی به نظر می‌رسند گرچه مهره دار و باله دار می‌باشند ولی بر خلاف ماهیان بچه زا هستند و بچه‌های خود را شیر می‌دهند به علاوه بر خلاف ماهیان با شش دم و بازدم می‌کنند همچنین خونگرمند.

خصوصیات ماهی‌ها :

ماهی‌های زیادی در دریا زندگی می‌کنند که از لحاظ شکل، رنگ، اندازه، نوع غذا، نوع رفتار، محل زندگی با هم تفاوت دارند.

از لحاظ نوع غذا ماهی‌ها را می‌توان به ۳ گروه اجمالی زیر تقسیم کرد:

الف)گوشت خوار مانند:اسکار، کوسه‌ماهی، پیرانیا و غیره ب)همه چیز خوار مانند: گربه ماهی ج)گیاه خوار مانند: مولی

از لحاظ رفتار می‌توان رفتارهای زیر را برای ماهی‌ها عنوان نمود:

الف)ماهی‌های صلح جو با رفتار مسالمت آمیز مانند گلدفیش، گوپی، مولی وغیره ب)ماهی‌های با رفتار خشن مانند پیرانها، کوسه ماهی، اسکار و غیره ج)ماهی‌های انزوا طلب مانند مارماهی، سفره ماهی وغیره د)ماهی‌هایی با زندگی گروهی مانند پیرانها، بارب و غیره

از لحاظ زندگی ماهی‌ها را به دسته‌های زیر تقسیم می‌کنند:

الف)آب شور مانند کوسه ماهی، نهنگ، دلفین و غیره ب)آب شیرین مانند بارب، قزل آلا و غیره ج)سطح آب د)لایه‌های میانی آب ر)اعماق آب و کف دریا

اسکلت بعضی از ماهی‌ها غضروفی است مانند کوسه ماهی، اره ماهی، ماهی خاویار، سفره ماهی و غیره. داشتن باله و آبشش ماهی را برای زیستن در آب سازگار می‌کند. بیشتر ماهی‌ها دارای فلس هستند. به نوع خاصی از فلس پولک گفته می‌شود.
ماهی‌ها از طریق آبشش تنفس می‌کنند. آبشش ۲ نوع است، ۱- داخلی ۲- خارجی، آبشش‌های داخلی آبشش‌هایی هستند که پوششی دارند ولی آبشش‌های خارجی پوششی ندارند.ماهی‌ها وقتی رشد می‌کنند، پولک‌هایی در می‌آورند که با دیگر پولک‌ها تفاوت دارد وبه راحتی تشخیص داده می‌شوند. دو خط جانبی روی پهلوهای ماهی است که از سلول‌های حساسی ساخته شده‌است، که به وسیلهٔ آن ماهی از تغییرات محیط خود با خبر می‌شود. بادکنکی در شکم ماهی وجود دارد که ماهی می‌تواند هوا وارد یا خارج از آن کند و بدین وسیله وزن خود را تغییر دهد و سبک و سنگین شود.

بوم‌شناسی ماهی

ماهیها را می‌توان تقریباً در همه نوع آب، چه شیرین چه شور، چه کم عمق درست زیر سطح آب و چه با عمق هزاران متر یافت. ولیکن دریاچه‌های بسیار شور همانند دریاچه گریت سالت Great salt lake واقع در ایالت یوتای آمریکا زیستگاه خوبی برای زندگی ماهیها نیست. بعضی از گونه‌های ماهی فقط جهت نگهداری و نمایش در اکواریوم پرورش داده می‌شوند. ماهی‌ها به‌عنوان یک منبع مهم مواد غذایی بشمار می‌آیند. دیگر جانوران آبزی نظیر نرم تنان و سخت پوستان که معمولاً ماهی صدف نامیده می‌شوند.) اغلب زمانی به‌عنوان ماهی در نظر گرفته می‌شوند که به‌عنوان غذا مورد استفاد قرار گیرند. گرفتن ماهی به‌عنوان غذا و یا به منظور ورزش، ماهی گیری نامیده می‌شود. برداشت سالانه از تمام حوزه‌های ماهیگیری جهان در حدود ۱۰۰ میلیون تن می‌باشد.

 [ویرایش] چگونگی حرکت ماهی‌ها

ماهی به‌وسیله حرکت دادن قسمت عقبی بدن خود به سمت جلو حرکت می‌کند. ماهیچه‌های که دو طرف ستون فقرات (اسخوانهای پشتی) او را پوشانده‌اند حرکت دم او را کنترل می‌کنند ماهی ابتدا این ماهیچه را به یک طرف می‌کشاند و بعد به طرف دیگر و هم‌زمان دم خود را از یک طرف به طرف دیگر حرکت می‌دهد و به این ترتیب به جلو حرکت می‌کند ماهیها برای حرکت به سمتهای راست و چپ و همچنین بالا و پایین از باله‌های خود استفاده می‌کنند.

اسامی میگو

میگو در عربی القریدس ،جرادالبحر،روبیان ،اربیان ودر لغت های فارسی ملخ دریایی ملخ بی بال وملخ آبی معروف است .

تعریف میگو از نظر اهل لغت عربیة

1-المنجد :القریدس :جنس سمک صغیر بقدر الجرادة او ااکبر قلیلاًَ یشبههاوهو من القشریات العشاریة الاقدام      المنجد   صفحه  619

2-قال االجوهری الاربیان بکسر الهمزة نوع من السمک    لسان العرب

3-والاربیان بالکسر سمک     قاموس المحیط

4-فذکر غیر واحد من اهل اللغة انه نوع من السمک قال ابن درید فی جمهرة اللغة واربیان ضرب من السمک واقره فی القاموس وتاج العروس ج 1 ص 146

5-قال الدمیری فی حیوة الحیوان الروبیان هو السمک الصغیر جدا احمر

(ناظم الاطباء)ورجوع به ترکیب بعد شود ماهی روبیان ربیان ملخ دریایی را گویند ونمک زنند وناپخته خورندوگاهی نیز در روغن بپزنند وداخل طعام کنند وبا طعام خوردند وآن را در فارسی در بنادر میگو گویند وبه عربی جرادالبحر خوانند    لغت نامه دهخدا

6-(الروبيان)هوسمك صغير جدا احمر(الخواص)ان طرحت رجل الروبیان  فی شراب من یحب الشراب ابغضه ورقبته یبخر بها فیسقط الجنین واذا دق الروبیان وهو طری وضمد به موضع الشوک السهم الغائض فی البدن اخرجه بسهولة وان ساق مع الحمص الاسود وضمد به السرة اخرج حب القرع وان جففف وسحق واکتحل به صاحب الغشاوة نفعه وان سحق مع سکنجین وشرب اخرج حب القرع  من الجوف قاله عبدالملک بن زهر

7-حیاة الحیوان:   جراد البحر: الشريف: هو حيوان بحري لـه رأس مربع ما هو ولـه فيما يلي رأسه صدف خزفي وبعضه لا خزف عليه ولـها من كلا الجانبين عشر أيد طوال شبيهة بالعناكب إلا أنها كبار جداً، ولـها قرنان دقيقان قائمان ولـها في مواضع شواربها قرنان دقيقان وعينان بارزتان متدليتان من رأسها، وهذا الجراد حار يابس يؤكل مشوياً ومطبوخاً ومن أراد طبخها يسلقها بالماء الحار فإنه يكثر لحمها ويطبخ بعد ذلك كيف شاء، وأجود ما يؤكل مشوية في الفرن ولحمها فيما حكاه أطباء المغرب الأوسط خاصة ينفع من الجذام وإذا أحرقت بجملتها في قدر الفرن وسحقت وشرب من سحيقها 7 أيام متوالية في كل يوم درخميان بماء الحمص فتتت الحصى التي في الكلي والمثانة.         حیاة الحیوان

از نظر علمای علم لغت عربی امثال ابن درید وغیره میگو از نوع ماهی محسوب می شود.

 وحال چند نوع از انواع بیشمار ماهی را از لغت نامه دهخدا باتصاویر آن انتخاب کردیم که به شرح ذیل می باشد:

  تعریف میگو از نظر زیست شناسان

لازم به ذکر است که زیست شناسان امروزی در ماهیت میگو با لغویون سابق اختلاف نظر دارند ازنظر زیست شناسان میگواز خانواده خرچنگ ها می باشد ونمونه ای از نظرات آنها را می آوریم:

1-لغت نامه دهخدا:میگو جانوری است از شاخه بند پایان واز رده سخت پوستان واز دسته خرچنگهای دراز که دارای جثه نسبتاً کوچک است پاهای جلویش فاقد انبرک است میگو در دریاها می زیسَت وگونه از آن در خلیج فارس ودریای عمان فراوان است وچون خوراکی است بمقدار بسیار از آن صید می کنند ملخ دریایی ملخ بی بال جرادالبحر ملخ آبی قریدس

2- سخت پوستان  شامل نرم تنان ،‌ و كروستاسه ميباشد . نرم تنان خود شامل صدف خوراكي ، حلزون هاي دوكفه اي و صدف هاي باريك كه در داخل يك لاك  يا صدف سخت از كربنات كلسيم زندكي كرده و اغلب در يك نقطعه ثابت و بيحركت مي باشند . كروستاسه ها شامل ميگو لابستر ( شاه ميگو ) ‌و خرچنگ  ‌است وسطح خارجي بدن آنها از پوست كتيني سخت پوشيده شده كه در سراسر بدن ادامه داشته و بوسيله تعدادي از حلقه هاي سخت كه از طريق يك لايه خارجي نازك و قابل انعطاف كه به يكديگر متصلند ،‌شكل گرفته است . اين لايه خارجي سخت ومحكم از نظررشد ظاهرا”‌يك مانع اساسي محسوب شده ،‌ولي با جدا شدن و افتادن تمام لايه خارجي سخت بدن در دوره هاي منظم اين مشكل برطرف گرديده ، بنحوي كه زماني كه پوسته كاملا”‌جدا ميگردد ، بلافاصله بدن با جذب آب از پوسته سريعا”‌رشد كرده و پس از متورم شدن ، با اناشتن و ذخيره سازي كلسيم درمدت كوتاهي و توسط باز جذب از پوسته كه از چندين ساعت تجاوز نميكند ،‌مجددا پوسته سخت تشكيل ميگردد و لذا افزايش دفعات پوست اندازي رشد تامين ميگردد.

میگواز نظر علماء تشیع

علت جواز خوردن میگو و حرمت خوردن سرطان و خرچنگ دریایی چیست؟ لطفا توضیح دهید که فرق جنس و نوع و پوست این دو چیست؟

برای روشن شدن مطلب چند نکته را باید تذکر دهیم:
چون اولاً: نیازمند داشتن امکانات وسیع، در ابعاد مختلف علمی است.
ثانیاً: بشر هر قدر از نظر علم و صنعت پیشرفت کند، باز معلومات او در برابر مجهولاتش، قطره ای است در برابر دریا "جز اندکی از دانش به شما داده نشده است".[1]
و شاید علت عدم بیان علت و فلسفۀ تمام احکام، از سوی اولیای الاهی دین، یکی این بوده که بیان تمام اسرار احکام برای انسان هایی که بسیاری از حقایق علمی هنوز برایشان کشف نشده، مانند گفتن معما و لغز است، که چه بسا موجب تنفر شنوندگان گردد، امام علی (ع) می فرماید: "مردم، دشمن آن چیزی هستند که نمی دانند".[2] لذا اولیای الاهی در حد فهم انسان ها به بعضی از علت ها و فلسفه های احکام اشاره نمودند.
علاوه این که، هدف از دین و شریعت، آراستگی انسان ها به خوبی های علمی و عملی، و اجتناب از زشتی های فکری و عملی است، این هدف با عمل به شریعت به دست می آید و لو این که افراد فلسفه و علت احکام را ندانند؛ نظیر این که مریض با انجام دادن دستورات پزشک، بهبودی را به دست می آورد و لو فایده و فلسفۀ دارو و دستورات پزشکی را نداند.
مضافاً این که مؤمنان، چون اطمینان و یقین دارند به این که دستورات دینی، از کسانی صادر می شود که علم و آگاهی آنان خطاناپذیر است، پس یقین به اثربخشی و مفید بودن این دستورات دارند.
معیاری که برای حلیت گوشت آبزیان بیان شده این است که دارای پولک (فلس) باشند.
چنان که در روایتی[3] محمد بن مسلم از امام باقر (ع) می پرسد: برای ما ماهی که دارای قشر (پولک) نیست می آورند، امام فرمود: "هر ماهی که دارای قشر است بخور و هرچه که قشر ندارد، نخور. منظور از قشر یا لایه، همان فلس و پولک است، چنان که در روایات آمده است.[4]
البته منظور این است که در اصل خلقت دارای پولک باشد و لو این که در اثر عوامل محیطی و یا نحوۀ زندگی ماهی از بین رفته باشد، چنان که در روایات آمده است.[5]
در مورد حلیت میگو روایت خاص داریم که "خوردن آن اشکال ندارد و میگو نوعی از ماهی است".[6]
در بارۀ فلسفۀ حلیت آن احتمالاتی وجود دارد:
همچنین در مورد حرمت خرچنگ روایت خاص داریم که "خوردن جرّی (نوعی ماهی) و لاک پشت و خرچنگ حرام است".[8]
این روشن است که خرچنگ از نوع ماهیان فلس دار نیست.
حال با توجه به نکاتی که گفته شد، حلیت میگو و حرمت خوردن خرچنگ در اسلام روشن است و لو این که به طور دقیق نتوانیم تفاوت جوهری و نوعی، این دو را بیان کنیم و اگر پیشرفت های علمی تا به حال نتوانسته تفاوت های ماهوی و جوهری بین این دو را کشف کند، دلیل نمی شود که تفاوت جوهری نداشته باشند. امید است که متخصصان علم جانورشناسی و یا غذاشناسی در آینده بتوانند با گسترش تحقیقات بدان دست یابند. 1. بر اساس نظریۀ صحیح و درست که فقها و دانشمندان شیعه بدان معتقدند، احکام خداوند بر اساس مصالح و مفاسد است؛ یعنی اگر انجام عملی دارای منفعت مهم و حیاتی است، آن عمل واجب خواهد بود، یا اگر منفعت آن حیاتی نباشد آن عمل مستحب است و اگر انجام عملی، دارای ضرر خطرناک و مهلک باشد، انجام آن حرام و اگر ضرر آن خطرناک و مهلک نبوده، مکروه است و در صورتی که منفعت یا ضرر آن غالب نباشد و مساوی الطرفین باشد، آن عمل مباح است. البته منظور از منفعت و ضرر صرف منفعت و ضرر مادی نیست، بلکه به معنای عام و گسترده است که به جامعیت و گستردگی ابعاد وجودی انسان می باشد. 2. هرچند اصل کلیت این قاعده که احکام الاهی بر اساس مصالح و مفاسد است، قطعی و یقینی است، ولی کشف مصالح و مفاسد در جزئیات و مصادیق، بسیار مشکل است. 3. هرچند فهم علت و فلسفۀ احکام مشکل است، ولی پیدا نمودن ضوابط کلی احکام، امر ممکنی است. البته کلیت در مسائل حقوقی، مثل کلیت در مسائل فلسفی نیست که استثنا ناپذیر باشد، بلکه کلیت در مسائل حقوقی و اجتماعی به معنای اکثری است، لذا قابل استثناست. 4. در مورد ضوابط کلی، حیوانات حلال گوشت و حرام گوشت، معیارهای متعددی در روایات از ائمه (ع) بیان شده است؛ مثلاً برای حیوانات خشکی، یک سری ضوابط بیان شده، برای پرندگان ضوابط دیگر و برای حیوانات دریایی ضوابط دیگر.

1. میگو از نوع ماهیان فلس دار است و لو این که با چشم غیر مسلح دیده نمی شود. 2. میگو در اصل خلقت دارای فلس بوده و بعدها از بین رفته است. 3. میگو از نظر نوع و جنس، گرچه فلس دار نیست، ولی از نظر حکم در حکم ماهی فلس دار است و خوردن آن اشکال ندارد. به عبارت دیگر، این نوع از حیوان دریایی به جهاتی که فعلا بر ما معلوم نیست و لو این که فلس ندارد، استثنا شده و در روایات حکم به حلیت آن گردیده است.[7]

2- از نظر تغذیه ای ، میگو در هر دوره از زندگی تغذیه ای متفاوت دارد . در دوران لاوری میگوها با فیلتر کردن آب دریا از موجودات زیر گیاهی و جانوری موجود در آن تغذیه می کنند. پس از گذتش دوران لاروی ، میگو قطعات بزرگتر که شامل ؛ پس مانده های غذاهای دریایی ، گیاهی و لجن بستر می باشد استفاده میکند.

تنوع گونه ای از میگو

گونه های شاخصی از میگو عبارتند از :

۱ـ میگوی موزی یا صورتی

۲ـ میگوی سبز پلنگی

۳ـ میگوی سفید هندی

۴ـ میگوی سرتیز یا میگوی سایز کوچک که از نظر اقتصادی ارزش کم تری دارد .

ارزش غذایی میگو

میگو یکی از لذیذترین غذاهای دریایی است ،۱۰۰ گرم میگو ، حاوی ۷۷ میلی گرم آب ، ۹۹ کالری انرژی ۱/۱۸ گرم پروتئین ، ۸/۰ چربی ، ۱۶۳میلی گرم کلسترول و ۹۱ میلی گرم قند است .

از نظر مقایسه ای نسبت به سایر غذاهایی که پروتئین زیادی دارند نظیر گوشت ماهی و گروه ماکیان ، میگو ، کالری کم تری دارند . پروتیئن موجود در میگو کیفیت بالایی داشته و حاوی تمام اسید آمینه های لازم جهت رشد می باشد .

پروتئین میگو همانند سایر جانوران دریایی به دلیل نداشتن بافت هم بند به راحتی هضم می شود . برای گروه هایی از مردم نظیر افراد مسن که در جویدن و هضم غذا مشکل دارند غذای حاوی میگو گزینه مناسبی برای تامین پروتئین روزانه آنها است .

میگوها در کل دارای چربی کمی می باشند ، اسیدهای چرب امگا ـ ۳ که از دسته اسیدهای چرب غیر اشباع بوده و برای سلامتی مفید هستند ، در میگو ها به وفور یافت می شوند . این دسته از اسیدهای چرب می توانند در کاهش خطر بیماریهای قلبی موثر واقع شود.

اسیدهای چرب امگا ـ۳ هم چنین اجزای ضروری برای غشا سلول مغز و بافت چشم است . میگو منبع غنی از ویتامین های A، ، ۶ B ۱۲B ، C، D، E، و املاحی چون کلسیم ، آهن ، منیزیم ، پتاسیم ، سدیم ، روی ، مس ، منگنز ، و سلنیم است . علاوه بر این ؛ کلسیم ، آهن ، روی ، منیزیم ، و فسفر میگو نسبت به سایر آبریان بیش تر است .

حکم حیوان آبی از کتب شرعی

1-وَلاَ حَيَوَانٌ مَائِيٌّ سِوَى سَمَكٍ لَـمْ يَطْفُ. وَحَلَّ الـجَرَادُ وَأَنْوَاعُ السَّمَكِ بلا ذَكَاةٍاسم الكتاب: مختصر الوقایة      کتاب الذبائح   ص 144

2-كتاب الذبائح

يحتاج إلى بيان: ما يباح أكله من الحيوان وما لا يباح، وما يكره. وإلى بيان شرائط الإباحة. وإلى بيان محل الذبح وكيفيته، وإلى بيان ما يذبح به، وإلى بيان أهلية الذبح.

أما الأول فنقول: إن الحيوان على ضربين: ما لا يعيش إلا في الماء، وما لا يعيش إلا في البر.

أما الذي لا يعيش إلا في الماء:

فكله محرم الأكل، إلا السمك خاصة بجميع أنواعه، سوى الطافي منه: فإنه مكروه، لقوله عليه السلام: «أُحلت لنا ميتتان ودمان: السمك والجراد، والكبد والطحال» وهذا عندنا

اسم الكتاب: تحفة الفقهاء     رقم الجزء: 3     رقم الصفحة: 63

3-قَالَ (وَلا يُؤْكَلُ مِنْ حَيَوَانِ الْمَاءِ إلا السَّمَكَ) لقوْله تَعَالَى {وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمْ الْخَبَائِثَ} وَمَا سِوَى السَّمَكِ خَبِيثٌ.

اسم الكتاب: الهداية         ج  4    ص  440

4-فيؤكل ويستوي في حل الأكل جميع أنواع السمك من الجريث، والمار ما هي وغيرهما لأن ما ذكرنا من الدلائل في إباحة السمك لا يفصل بين سمك وسمك إلا ما خص بدليل.

وقد روي عن سيدنا علي وابن عباس رضي الله عنهما إباحة الجريث والسمك الذكر ولم ينقل عن غيرهما خلاف ذلك فيكون إجماعاً. بدائع الصنائع

5-قَوْلُهُ: (وَلا يُؤْكَلُ مِنْ حَيَوَانِ الْمَاءِ إلا السَّمَكَ وَيُكْرَهُ) (أَكْلُ الطَّافِي مِنْهُ) أَيْ مِنْ السَّمَكِ وَأَمَّا مَا تَلِفَ مِنْ شِدَّةِ الْحَرِّ أَوْ الْبَرْدِ فَفِيهِ رِوَايَتَانِ إحْدَاهُمَا يُؤْكَلُ لأَنَّهُ مَاتَ بِسَبَبٍ حَادِثٍ وَهُوَ كَمَا لَوْ أَلْقَاهُ الْمَاءُ عَلَى الشَّطِّ, وَالثَّانِيَةُ لا يُؤْكَلُ لأَنَّهُ مَاتَ حَتْفَ أَنْفِهِ, وَلَوْ أَنَّ سَمَكَةً ابْتَلَعَتْ سَمَكَةً أُكِلَتَا جَمِيعًا لأَنَّ الْمَبْلُوعَةَ مَاتَتْ بِسَبَبٍ حَادِثٍ وَأَمَّا إذَا خَرَجَتْ مِنْ دُبُرِ السَّمَكِ لا تُؤْكَلُ لأَنَّهَا قَدْ اسْتَحَالَتْ عَذِرَةً.

قَوْلُهُ: (وَلا بَأْسَ بِأَكْلِ الْجِرِّيثِ وَالْمَارْمَاهِيِّ) لأَنَّهُمَا مِنْ أَنْوَاعِ السَّمَكِ فَالْجِرِّيثُ الْبَكَّاسُ وَالْمَارْمَاهِيِّ الْعَرَبِيُّ وَقِيلَ الْقَدُّ.

قَوْلُهُ: (وَيَجُوزُ أَكْلُ الْجَرَادِ وَلا ذَكَاةَ لَهُ) لِقَوْلِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ [أُحِلَّتْ لَنَا مَيْتَتَانِ وَدَمَانِ فَالْمَيْتَتَانِ السَّمَكُ, وَالْجَرَادُ, وَالدَّمَانِ الْكَبِدُ, وَالطِّحَالُ] وَقَدْ رُوِيَ عَنْ أَبِي دَاوُد قَالَ: [غَزَوْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَبْعَ غَزَوَاتٍ نَأْكُلُ الْجَرَادَ] وَسُئِلَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ الْجَرَادِ يَأْخُذُهُ الرَّجُلُ, وَفِيهِ الْمَيِّتُ فَقَالَ: كُلْهُ كُلَّهُ وَهَذَا عُدَّ مِنْ فَصَاحَتِهِ وَدَلَّ عَلَى إبَاحَتِهِ.     الجوهرالنير~

6- قَالَ فِي الْهِدَايَةِ وَلا بَأْسَ بِأَكْلِ الْجِرِّيثِ وَالْمَارْمَاهِيِّ وَأَنْوَاعِ السَّمَكِ وَالْجَرَادِ بِلا ذَكَاةٍ قَالَ الأَتْقَانِيُّ, وَالْجِرِّيثُ الْجَرِّيُّ مِنْ أَنْوَاعِ السَّمَكِ إنَّمَا أُحِلَّ لِعُمُومِ قَوْلِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ [أُحِلَّتْ لَنَا مَيْتَتَانِ وَدَمَانِ السَّمَكُ وَالْجَرَادُ وَالْكَبِدُ وَالطِّحَالُ    کنزالدقائق

از نظر فقهاء مذهب حنفی حیوان که درآب زندگی می کنند غیر از ماهی کلاً حرام است اما انواع ماهی در هر شکلی باشد حلال است وحال اینکه میگو قطعاً از جمله حیوانات آبی می باشد اما آیا از جنس ماهی است یا خیر اختلاف نظر است.

سوال:آیا تاحال فتوایی از طرف علمای معاصر صادر شده یا خیر؟

جواب:بله بارها بر حلیّت میگو فتوا صادر شده است که یک نمونه از این فتواتها که مربوط به محمود الفتاوی است را می آوریم:

پرورش میگو،لابستر وخوردن آن

سوال:چه می فرمایند علمای دین مبین اسلام درمسئله ذیل:

طرح پرورش میگو(ملخ دریایی)ولابستر جهت فروش برای امرار معاش ومصرف آن(خوردن)برای مسلمانان چه حکمی دارد؟

الجواب باسم ملهم الصواب

خوردن میگو (ملخ دریایی)مباح است واکثر علماء به آن فتوا داده اند:

ودلیله:

(واما الروبیان او الاربیان الذی یسمی فی اللغة المصریة{جمبری}و فی اللغة الاردیة{جهینگا} وفی الانجلیزیة {   { shrimpیا{{prawn  فلا شک فی حلته عند الائمه الثلاثه،لان جمیع حیوانات البحر حلال عندهم واما عندالحنیفة،فیتوقف جوازه علی انه سمک اولا؟ فذکر غیر واحد من اهل اللغة انه نوع من السمک،قال ابن درید فی جمهرة اللغة3 - 414و اربیان ضرب من السمک،و اقره فی القاموس وتاج العروس1 -146 و کذلک قال الدمیری فی حیاةالحیوان :1-473.{الروبیان هو السمک الصغیر جداً احمر،و افتی غیر واحد فی الحنیفه بجوازه بناء علی ذلک مثل صاحب الفتاوی الحمادیة وقال شیخ مشایخناالتهانوی  رحمةالله فی امداد الفتاوی :4-103:{لم یثبت بدلیل ان السمک خواص لازمةتنتفی  السمکیة بانتفائها فالمدار علی قول العدول المبصرین.......... وان حیاةالحیوان الدمیری الذی یبحث عن ماهیة الحیوان یصرح بان الروبیان هو سمک صغیر احمر فانی مطمئن الی الان بانه سمک و لعل الله یحدث بعد ذلک امراً}.و لکن خبرا علم الحیوان  الیوم لا یعتبرونه  سمکا ویذکرونه کنوع مستقل :ویقولون انه من اسرةالسرطان دون السمک وتعریف السمک عند علماء الحیوان علی ما ذکره فی دایرةالمعارف البریطانیة:9-305طبع 1650م:{هوحیوان ذو عمود فقری یعیش فی الماء ویسبح بعواماته ویتنفس بغلصمته وان الاریبان لیس له عمود فقری ولایتنفس بغلصمته ،وان علم الحیوان الیوم یقسم الحیوانات الی نوعین کبیرین :الاول الحیوانات الفقریة وهی التی لها عمود فقری فی الظهر ولها نظام عصبی یعمل بواسطته ،والثانی:الحیوانات الغیر الفقریة التی لیس لها عمود فقری ،وان السمک یقع فی النوع الاول ،وان الاربیان فی النوع الثانی الذی ذکر فی دائرة البریطانیة 6/363 طبع1988 م .ان التسعین فی المأة من الحیوانات الحیة تتعلق بهذا النوع وانه یحتوی علی الحیوانات القشریة والحشرات .الخ...

وان هذه التعریفات لاتصدق علی الاربیان ،وانه ینفصل عن السمک بانه لیس من الحیوانات الفقریة؛فلو اخذنا بقول خبراء علم الحیوان فانه لیس سمکاً فلایجوز علی اصل الحنفیة .ولکن السؤال هنا :هل المعتبر فی هذا الباب التدقیق العلمی فی کونه سمکاً ؟اویعتبر العرف المتفاهم بین الناس؟ولاشک ان عند اختلاف العرف یعتبر عرف اهل العرب لان استثناء السمک من میتات البحر انما وقع باللغة العربیة وقد اسلفنا ان اهل اللغة امثال ابن درید والفیروز آبادی والزبیدی والدمیری کلهم ذکروا انه سمک فمن اخذ بحقیقة الاربیان حسب علم الحیوان قال بمنع اکله عندالحنفیة ومن اخذ بعرف اهل العرب قال بجوازه وربما یرجع هذا القول بان المعهود من الشریعة فی امثال هذه المسائل الرجوع الی العرف المتفاهم بین الناس دون التدقیق فی الابحاث النظریه فلاینبغی التشدید فی مسألة الاربیان عندالافتاء ولاسیما فی حالة کون المسالة مجتهدا فیها فی اصلها ولاشک انه حلال عندالائمة الثلاثة وان اختلاف الفقهاء یورث التخفیف کما تقرر فی محله غیر ان الاجتناب عن اکله احوط واولی واحری .والله سبحانه وتعالی اعلم.

تکملة فتح الملهم   جلد  3  صفحه 514

اما حکم پرورش میگو وماهی لابستر وفروش آن جائز است ،بنا به دلیل زیر:

«ویصح عندهم (ای الحنفیة )بیع کل ذی ناب من السباغ کالکلب والفهد والاسد والنمر والذئب والهر ونحوها لان الکلب ونحوه مال بدلیل اانه منتفع به حقیقة ،مباح الانتفاع به شرعاً علی الاطلاق کالحراسة والاصطیاد فکان مالا،ویصح بیع الحشرات والهوام کالحیات والعقارب اذا کان ینتفع به .......والضابط عندهم (ای الحنفیة)ان کل مافیه منفعة تحل شرعا ،فان بیعه یجوز لان الاعیان خلقت لنفعة الانسان ؛بدلیل قوله :هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً

الفقه الاسلامی وادلته  جلد 4  صفحه 446

پس فروش وپرورش میگو ولابستر جائز است اما حکم حلت لابستر اگر از نوع ماهی است خوردن آن جائز است اما چون حقیقت لابستر برای ما تا حال مشخص نیست لذادر خوردن لابستر حکم قطعی صادر نمی شود.

بنقل از محمودالفتاوی  جلد 4 صفحه 763الی365

نتیجه مقاله وحکم نهایی در مورد میگو:

دلیل شرعی بر حلالیت ماهی عام است(سمک باشد حلال است)اما برای ما شرعا اثبات نشده است که با چه خصوصیاتی سمکیت ماهی منتفی می شود ،لذا جهت شناخت سمک به اقوال علماء لغت وعلمائی که از ماهیات حیوانات (زیست شناسان امروزی)بحث می کنند رجوع کردیم :

علماء لغت امثال دمیری مصنف حیاة الحیوان وابن درید از علماء معروف علم لغت ولغویون دیگر، میگو را از جمله ماهی ها(سمک)می دانندپس بنا بر نظریه اینها تناول میگو حلال وجائز می باشد.

اما زیست شناسان امروزی میگو را یک نوع حیوان مستقل آبی از نوع سرطان(خرچنگ دریایی)می دانند پس بنا بر نظریه اینها تناول میگو حرام وممنوع می باشد.

اما سوال اینجاست ؟

اگر حلالیت میگو در فقه حنفی تعلق به ماهی بودن آن داشته باشد ،در شناخت ماهیت میگو قول کدام یک از فریقین معتبر است؟وچرا؟

جواب:به نظر بنده طبق برداشتی که از مطالعه کتب فقهاءواز بررسی فتاوای علماءمعاصر بدست آوردم قول فریق اول(لغویون)معتبر است چون در مورد احکامی که نصّی درباره آن وجود ندارد عرف معتبر است («ما لا نص فيه حمل على العرف» ملتقى الأبحر     ج 2    ص 83)وحکمی که با دلالت عرف ثابت شود مانند حکمی است که با دلالت نص ثابت شده باشد(«والثابت بدلالة العرف كالثابت بدلالة النص»    المبسوط     ج 4     ص 212)وحال در اینجا دو عرف وجود دارد یکی عرف اهل لغت و دومی نظریه زیست شناسان،کدام یک از این دو معتبر است؟در این شکی نیست که در اختلاف عرف ،عرف اهل عرب معتبر است زیرا اینکه استثناء سمک از میتات البحر به لغت وزبان عربی واقع شد«أُحلت لنا ميتتان ودمان: السمك والجراد، والكبد والطحال»ودر صفحات مذکور بیان شد که اهل لغة عرب امثال ابن درید و دمیری وصاحب منجد،لسان العرب،قاموس المحیط ودیگر لغت دانهای معروف عرب همگی میگو را جزء سمک واز حیوانات مأکول دریایی نام برده اند و در اینگونه مسائل باید به عرف مراجعه کرد نه اینکه با اقوال و نظریه زیست شناسان مطابق کرده شود پس تجسس وتشدید در این مساله لائق نمی باشد.

نتیجه نهایی:

خوردن میگو وخریدوفروش آن جائز وبلامانع می باشد اما بناء بر احتیاط واز باب تقوی پرهیز از تناول گوشت آن بهتر است ولی ازباب فتوی  تناول آن حلال می باشد.   والله اعلم.

 

 مسئله دوم

کپی ممنوع وقسم بر روی برخی نرم افزارها

 مسئله مذکور را از دوجنبه باید بررسی کرد 1- قسم بودن آن 2-تجاوز به حقوق دیگران.

علت اینکه تاکید شده نرم افزارها باید اصلی باشد واز نسخه کپی شده استفاده نشود جهت احترام به حقوق دیگران است چون برای ابداع چنین نرم افزارهای علمی مفید هزینه های زیادی خرج شده عاملین اصلی چه شرکت باشد چه غیر از طریق  فروش سی دی های آن به اموال خود برسند طبق یک محاسبه روی نرم افزارها نرخ گذاری می کنند واگر کسانی دیگر کپی برداری کرده تجارت کنند می توانند به نرخ خیلی پایین تر از اصلی عرضه کند مخترعین اصلی ضرر می کنند لذا سعی وکوشش تمام کرده اند این کار را نکنند وروی نرم افزارها متن قسم را قید کرده اند که شکل آن را در این جزوه می آوریم وحال کسی به نوشته روی نرم افزار توجه نکرده سی دی را باز کند آیا قسم محسوب می شود یا خیر؟جهت استخراج جواب این سوال به کتب احناف مراجعه  می کنیم وچند مسئله را که شامل حکم یمین هم بشود می آوریم وسپس اشاره می کنیم به فتوای علمای معاصر

کتب فقهی

1-وجه قول الفريق الثاني: إن مطلق الأمر بالقراءة ينصرف إلى المتعارف وقدر ما لا يسمع هو لو كان سميعاً لم يعرف قراءة.

وجه قول بشر : أن الكلام في العرف اسم لحروف منظومة دالة على ما في ضمير المتكلم، وذلك لا يكون إلا بصوت مسموع، وما قاله الكرخي أقيس وأصح، وذكر في كتاب الصلاة إشارة إليه فإنه قال: إن شاء قرأ وإن شاء جهر وأسمع نفسه، ولو لم يحمل قوله قرأ في نفسه على إقامة الحروف لأدى إلى التكرار والإعادة الخالية عن الإفادة، ولا عبرة بالعرف في الباب لأن هذا أمر بينه وبين ربه فلا يعتبر فيه عرف الناس، وعلى هذا الخلاف كل حكم تعلق بالنطق من البيع والنكاح، والطلاق ، والعتاق، والإيلاء، واليمين، والاستثناء وغيرها والله أعلم. بدائع الصنائع

2-وقال الهندواني لا تجزيه ما لم تسمع أذناه ومن بقربه فالسماع شرط فيما يتعلق بالنطق باللسان التحريمة والقراءة السرية والتشهد والأذكار والتسمية على الذبيحة، ووجوب سجدة التلاوة والعتاق، والطلاق والإستثناء واليمين والنذر والإسلام والإيمان، حتى لو أجرى الطلاق على قلبه، وحرك لسانه من غير تلفظ يسمع لا يقع وإن صحح الحروف،

اسم الكتاب: مراقي الفلاح شرح نور الإيضاح         رقم الجزء: 1         رقم الصفحة: 111

 

3-وكَذَا) الـخلاف (فـي كُلِّ ما يَتَعَلَّقُ بالنُّطْقِ كالطَّلاَقِ والعَتَاقِ والاسْتِثْنَاءِ وغَيْرِهَا ) كالشرط فـي الطلاق والعتاق، والتسمية للذبـيحة، والتلاوة للسجدة، والإيجاب والقبول فـي البـيع والنكاح وأمثالها.

اسم الكتاب: شرح الوقاية

4- (وكذا كل ما يتعلق بالنطق كالطلاق والعتاق والاستثناء وغيرها ) من البيع والنكاح والإيلاء واليمين، أي أدنى المخافتة في هذه الأشياء إسماع نفسه حتى لو طلق بحيث صحح الحروف، ولكن لم يسمع نفسه لا يقع ولو طلق جهراً، ووصل به إن شاء الله بحيث لم يسمع نفسه يقع الطلاق، ولا يصح الاستثناء عند الهندواني خلافاً للكرخي

اسم الكتاب: مجمع الأنهر         رقم الجزء: 1         رقم الصفحة: 102

از عبارات کتاب های مذکور نتیجه می گیریم :قسم یاد کردن از جمله مسائلی است که تعلق به نطق دارد تاحالف الفاظ قسم را به زبان نیاورد وحداقل خودش نشنود قسم محسوب نمی شوداز علماء معاصر هم رمضان بوطی این چنین نظر داده:

ثانیا انما یقع الانسان تحت طائلة القسم عند النطق به اما مجرد کتابته فلیس قسما ولا یدخل الکاتب له تحت طائلته والشان فیه کمن کتب صیغة طلاق من زوجته دون ان ینطق به فان ذلک لا یکون طلاقا ما لم یکن الکاتب عاجزا عن النطق

یک سوال پیش می آید در بعضی موارد الکتاب کالخطاب است در مسئله مورد بحث هم جهت رعایت حق الناس متن قسم روی نرم افزار مکتوب شده تا انتخاب نکرده باز نمی شود آیا حکم بیان را در بر نمی گیرد

جواب:خیر باصرف نظر از حق الناس بودنش آیا تعدی به حق دیگران می شود یا خیر حکم جداگانه ای دارد بدون تلفظ الفاظ قسم باز کردن سی دی قسم محسوب نمی شود در جایی کتاب کالبیان است که یک نوع عذری از بیان لفظی موجود باشد یک نمونه از کتاب فقهی معتبر می آوریم:

مَسَائِلُ شَتَّـى

(كِتَابَةُ الأَخْرَسِ وَإِيمَاؤُهُ) أي إشارته (بِمَا يُعْرَفُ بِهِ نِكَاحُهُ، وَطَلاَقُهُ، وَبَـيْعُهُ، وَشِرَاؤُهُ، وَوَصِيَّتُهُ، وَقَوَدُهُ، كَالبَـيَانِ) أي كـمـا يُعْرَف ذلك بـالـنـطـق بـالـلـسان، لأن الـكـتـابـة مـمّن نـأى بـمـنـزلـة الـخـطاب ممّن دنـا. ألا تـرى أن الـنـبـيّ صلى الله عليه وسلم كما أدّى مـا وجـب عـلـيـه تـبلـيغه بالـعـبارة أدّى بالإشـارة، كـقـوله: «الـشـهر هكذا، وهكذا، وهكذا». وأدّى بالكتابة، ككتابه لهِرَقل وغيره.

ثم الكتابة منقسمة إلـى ثلاثة أقسام: منها مُستَبِـينٌ مرسوم، وهو أن يكتب: من فلانٍ إلـى فلانٍ أن الأمر كذا وكذا من الطلاق والعتاق ونـحوهما، فهذا كالنطق. ومنها مستبـين غير مرسوم، كالكتابة علـى الـجدار وأوراق الأشجار وعلـى الكاِغَد، لا علـى وجه رسم الديار، فهذا لـيس له اعتبارٌ إلاّ بانضمام شيء آخر إلـيه كالبـيّنة والإشهاد علـيه والإملاء علـى الغير حتّـى يكتب لديه، لأن الكتابة قد تكون للتـجرِبة، وبهذه الأشياء يتبـيّن أنها لـيست كذلك. ومنها غير مستبـين كالكتابة علـى الهواء والـماء، وهو بمنزلة كلام غير مسموع، فلا يثبت به شيء من الأحكام ولو انضم إلـيه نـيةٌ، وإنّما جُعِلَت الإشارة حجَّة للأخرس للـحاجة فـي حقّ هذه الأحكام، لأنها من حقوق العباد وهي تثبت مع الشبهة.

اسم الكتاب: شرح الوقاية ملا علي القاري

از عبارات مذکور نتیجه می گیریم نوشته روی نرم افزارها شامل این اصل که در بعضی موارد نوشتن مثل بیان است نیست

2-جنبه دوم آیا تجاوز به حقوق دیگران محسوب می شود یا خیر؟

در این مورد علمای معاصر مفصل بحث کرده اند چند مورد از نظرات آنها را می آوریم:

(«ورد لی سؤال عن حکم نسخ البرنامج والسی دی ؟والیکم اقوال العلماء

الشیخ دکتور /سلمان العودة /المشرف العام لموقع ومؤسسة الاسلام الیوم

السؤال:هل یجوز نسخ اسطوانات البرنامج الخاصة مع ارتفاع اسعارها؟واذا کان یجوز ذلک ،فهل للشخص نسخه لیکسب منه؟

الجواب:اری ان الاصل احترام حقوق الاخرین لان هذا ثمن مجهود کبیر قاموا به وفی ذلک تقدیر للانجاز والابداع فی هذا المضمار لکن للضرورة یمکن النسخ المذکور بشرطین :1-ان یکون للاستخدام الشخصی فحسب ولیس للبیع2-ان یکون للمحتاجین الذین لایملکون ثمن النسخة الاصلیة.

مجموعة من العلماء

ماحکم نسخ برنامج الکمبیوتر للتعلم او التجارة دون اذن صاحبها؟

اجابت اللجنة الدائمة للافتاء بریاسة الشیخ عبدالعزیز بن باز رحمه الله-

بانه لایجوز نسخ البرنامج التی یمنع اصحابها نسخها الا باذنهم لقوله صلی الله علیه وسلم:«المسلمون علی شروطهم»ولقوله صلی الله علیه وسلم:«لا یحل مال امرئ مسلم الا بطیبة نفس»وقوله صلی الله علیه وسلم:«من سبق الی مباح فهو احق به»وسواء کان صاحب صاحب هذه البرنامج مسلماً او کافراً غیر حربی،لان حق الکافر غیر الحربی محترم کالمسلم.

وقد ورد من الشیخ محمد بن صالح العثیمین فی هذه المسالة ما یلی:

یتبع فیها ما جری به العرف اللهم الا شخصاً یرید ان ینسخها لنفسه ولم ینص الذی کتبها اولاً علی منع النسخ الخاص والعام فارجوا ان لایکون به بأس،اما اذا نص الشخص الذی کتبها اولاً علی المنع الخاص والعام فلایجوز مطلقاً.والله اعلم

وقد اجاب الدکتور محمود عکام استاذ فی کلیتی الحقوق والتربیة بحلب عن مثل هذا السوال :

حق النسخ منفعة والمنفعة مال ولایجوز اخذ مال احد الا باذنه من خلال العقود الشرعیة المقبولة ویستوی فی هذا المسلم وغیر المسلم والدولة الاسلامیة والدولة لا اسلامیة اللهم الا اذا کانت الدولة لا اسلامیة محاربة فیجوز حینها اخذ مالها غنیمة او فیئاً ویحکم هذا الذی ذکرنا قوله تعالی(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ)وقوله تعالی(وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ)وقوله تعالی(لاَ تَخُونُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُواْ أَمَانَاتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ)وقوله صلی الله علیه وسلم:()ادِّ الامانة الی من ائتمنک) وقوله صلی الله علیه وسلم (المومن من امنه المسلمون علی دمائهم واموالهم،وفی روایة من امنه الناس ).اما النسخ من اجل التعلم فهذا جائز للضرورة بمعنی اذا صعب الحصول علی نسخة اصلیة ذات مسجلة او کان سعر النسخة الاصلیة غالیاً مرتتفعاًیفوق قدرت الانسان المحتاج الیها المادیة فیجوز بناء علی قول الله عز وجل(لاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ)وقوله جل شانه(فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ) والله اعلم.

 مفتی محمد سعید رمضان البوطی

سوال:ماالحکم الشرعی لنسخ برنامج الکمبیوتر علی اسطوانات لیزر اذ اننی امتلک ناسخة اقراص وانسخ من زملائی برامج عدیدة اغلبها برامج اسلامیة مثل مکتبة التفسیر وموسوعة الحدیث الشریف وغیر ذلک کثیر وانسخها للانتفاع الشخصی او لای زمیل یرید الانتفاع بها دون ای اجر ولا اتاجر بها ابدا الا ان بعض الشرکات المنتجه لهذه البرامج الاسلامیة تضع تحذیرات عدیدة لنسخ برامجها حتی بغرض الانتفاع الشخصی ،فتضع قسما علی الاسطوانة عند تنصیبها علی جهاز الکمبیوتر وتفرض علی المستخدم ان یکتب هذا القسم بیده او یضغط علی ایقونة مکتوب بهذا القسم ،وهذاالقسم یقول :«اقسم بالله العظیم ان هذه النسخة اصلیة واننی مسئول عن ذلک یوم القیامة»ولاتعمل الاسطوانة بدون کتابة مثل هذا القسم ،وانا بدوری اضطر اضطراراً لکتابة القسم السالف لکی تعمل الاسطوانة التی قمت بنسخها.اویقولون بدا تنصیب الاسطوانة «لقد افتی علماء المسلمین بحرمة نسخ البرنامج اوبیعها وذلک لما فیه من اعتداء علی حق الغیر( وقال رسول الله علیه وسلم:من اقتطع مال امرئ مسلم بغیر حق فلیتیوأ مقعده من النار)ویقولون ان الشرکة تحذز من نسخ برامجها ومن یفعل ذلک یعرض نفسه للمساءلةالقانونیة فی الدنیا ولعقوبة الله فی الاخرة وان یوم القیامة قریب»ومما تقدم ارید ان اعرف:

1-ماالحکم الشرعی لنسخ مثل هذه الاسطوانات الاسلامیة وغبرها النافعة دون الاتجار بها؟لا سیما ان النسخ اسهل وایسر کثیرا من شراءالنسخة الاصلیة اذ ان شراء علبة اسطوانات فارغة بها عشر اسطوانات بثمن شراءاسطوانة واحدة اصلیة تقریباً.وقد تکتفی الاسطوانة الفارغةالواحدة لنسخ عدةبرنامج نظراً لسعة مساحتها التخزینیة.

2-هل کتابة القسم السالف یعد من یمین الجبر الذی لایواخذ علیه المرءام انه من الیمین الغموس اذ اننی اخشی هذا الامر جدا؟

3-هل یحق لاصحاب هذه الشرکات المنتجة التی تقدم هذا العلم النافع ان یفرضوا هذا القسم علی المستخدم لحمایة حقهم فی وجوب شراء اسطوانات برامجهم الاصلیة اذا احتاج الیها الباحث او الذی یرید ان یتفقه فی امور دینه؟لا سیما ان مسالة نسخ البرامج هذه مسالة معتادة لمستخدمی الحاسب العالی ،والشرکة تفرض هذا القسم حتی یقع المستخدم فی حرج شرعی فلا ینسخ الاسطوانة ویذهب لشراءالنسخة الاصلیة وهذا فی رایهم بغرض المحافظة علی حقهم فی الانتاج والنوزیع.

4-هل الاستدلال بحدیث السابق استدلال صحیح فی موضعه ام لا وهل الاستدلال بحدیث:المسلمون علی شروطهم صحیح ام لا؟

ارجو الافادة حیث اننی فی نزاع کبیر مع بعض الزملاء حول هذا الامر وانا مازلت انسخ الاسطوانات ،حتی اعرف الحکم الصحیح هل هذا حلال ام حرام وحتی لاافتی بغیر علم ،واذاکان حراماً فماذا افعل فیما نسخته من اسطوانات؟

الجواب:

اولاً:المحظور هونسخ البرنامج لغرض الاتجار ویکون ذلک بنسخ اعدادکثیرة منها .اما الاکتفاء بنسخة واحدة فهو کمن حصل علی صورة واحدة بجهاز التصویر الضوئی (الفوتوکوبی)لکتاب اعجبه،لیس فی ذلک باس،اذ لاضررفیه علی صاحب الحق.

ثانیا: انما یقع الانسان تحت طائلة القسم عند النطق به اما مجرد کتابته فلیس قسما ولا یدخل الکاتب له تحت طائلته والشان فیه کمن کتب صیغة طلاق من زوجته دون ان ینطق به فان ذلک لا یکون طلاقا ما لم یکن الکاتب عاجزا عن النطق.  والله اعلم

نتیجه وحکم نهایی:

مسئله مذکور از دوجنبه بررسی شد ا-جنبه قسم بودن آن 2-جنبه تعدی به حقوق دیگران

1-اما نتیجه  قسم بودن آن:

بعلت اینکه قسم تعلق به نطق دراد لذا اگر جمله مکتوبه قسم را به زبان نیاورد قسم محسوب نمی شود واگر بر زبان بیاورد قسم محسوب می شود.

2-نتیجه تعدی بودن به حقوق دیگران:

حق نسخه منفعت می باشد ومنفعت معلوم در مذهب حنفی مال محسوب می شود واخذ مال بدون اذن صاحب آن،خواه مسلم باشد یا کافر غیر حربی جایز نمی باشد زیرا اینکه مال وحق کافر غیر حربی مانند مال و حق مسلم محترم می باشد.برابر است که این اخذ برای تجارت باشد یا برای هدیه به افراد نیازمند ودانشجویان.

اما به شرایطی نسخه برداری از آن جایز می باشد:

1-اینکه صاحب حقوق، کافر حربی محاربة(در حال جنگ)باشد که در این صورت مال او محترم نبوده وجزء غنائم محسوب می شود.

2-برای طالب علم ویا دانشجو،تهیه نسخه اصلی جهت گران بودن بهای آن امکان پذیر نباشد که در این صورت جهت ضرورت(الضرورات تبیح المحذورات) کپی از نسخه اصلی فقط جهت استفاده شخصی جائز می باشد.

3-کپی از نسخه اصلی فقط برای استفاده شخصی باشد نه جهت تجارت وفروش،که در این صورت کپی آن جایز می باشد.اما اگر صاحبان برنامه کپی آن را حتی برای استفاده شخصی منع کرده باشند به هیچ وجه جایز نمی باشد.

4-صاحبان برنامه کپی گرفتن از برنامه وتکثیر آن را اجازه داده باشند که در این صورت کپی گرفتن از آن چه جهت استفاده شخصی وچه جهت فروش وتجارت با آن جائز می باشد.

5-در جایی که  امکان دسترسی به نسخه اصلی اصلاً وجود ندارد جهت ضرورت خرید وفروش واستفاده نسخه کپی شده جائز می باشد.اما اگر صاحبان برنامه شماره حسابی داده باشند که به ازای هر کپی ،قیمت نسخه اصلی را به حساب واریز نمایند واریز کردن قیمت اصلی آن لازم می باشد.        والله اعلم.

 

مسئله سوم

محاذاة النساء فی الحرمین الشریفین

1-قوله فسدت صلاته خالفنا فیه الائمة الثلاثة والجمهور فقالوا بعدم الفساد وهو القیاس:الا ان ائمتنا استحسنوا بالحدیث وهو(«أَخِّرُوهُنَّ من حَيْثُ أَخَّرَهُنَّ اللَّهُ»و وجهوه بانه یدل علی افتراض التأخیر: والمخاطب به هوالرجل فیکون ترک التأخیر منه مفسدا:لترک فرض المقام فیفسد صلاته لا صلاتها وان کانت مأمورة بالتأخیر ضمناً ویحرم علیها ترکه فرقاً بین القصدی والضمنی وکان وزانه معها فی لزوم تقدمه وتأخرها وزان المأموم مع الامام فی لزوم تاخره وتقدم الامام فکما ان الماموم لا یجوز له التقدم وتفسد صلاته والامام لایجوز له التأخر ولکن لاتفسد صلاته:کذلک هذا کله مبنی علی ثبوت الحدیث المذکور بسند معتبر مرفوعاً الی النبی صلی الله علیه وسلم ولم یثبت ذلک وانما روی موقوفاً علی ابن مسعود رضی الله عنه کذا حققه فی فتح القدیر والغنیة وفی المقام ابحاث موضع بسطها فی السعایه .

عمدة الرعایة فی حل شرح الوقایة ص 178 ج 1 فصل فی الجماعة

2-قال: (امرأة صلت خلف الإمام وقد نوى الإمام إمامة النساء فوقفت في وسط الصف فإنها تفسد صلاة من عن يمينها ومن عن يسارها ومن خلفها بحذائها عندنا استحساناً) وقال الشافعي رضي الله تعالى عنه لا تفسد صلاة أحد بسبب المحاذاة لأن محاذاة المرأة الرجل لا تكون أقوى من محاذاة الكلب أو الخنزير إياه، وذلك غير مفسدٍ لصلاة الرجل ولو فسدت الصلاة بسبب المحاذاة لكان الأولى أن تفسد صلاتها لأنها منهيةٌ عن الخروج إلى الجماعة والاختلاط بالصفوف، يدل عليه: أن المحاذاة في صلاة الجنازة أو سجدة التلاوة غيرُ مفسدٍ على الرجل صلاته فكذلك في سائر الصلوات. ولنا) أنه ترك المكان المختار له في الشرع فتفسد صلاته كما لو أخرها «وشرها أولها» فالمختار للرجال التقدم على النساء فإذا وقف بجنبها أو خلفهافقد ترك المكان المختار له وترك فرضاً من فروض الصلاة أيضاً فإن عليه أن يؤخرها عند أداء الصلاة بالجماعة قال عليه الصلاة والسلام «أخروهن من حيث أخرهن الله» والمراد من الأمر بتأخيرها لأجل الصلاة فكان من فرائض صلاته، وهذا لأن حال الصلاة حال المناجاة فلا ينبغي أن يخطر بباله شيءٌ من معاني الشهوة فيه، ومحاذاة المرأة إياه لا تنفك عن ذلك عادةً فصار الأمر بتأخيرها من فرائض صلاته فإذا ترك تفسد صلاته وإنما لا تفسد صلاتها لأن الخطاب بالتأخير للرجل وهو يمكنه أن يؤخرها من غير أن يتأخر بأن يتقدم عليها ولهذا لم تفسد صلاة الجنازة بالمحاذاة لأنها ليست بصلاةٍ مطلقة هي مناجاة، بل هي قضاء لحق الميت ثم ليس لها في الصلاة على الجنازة مقام لكونها منهية عن الخروج في الجنائز ولا تفسد صلاة من هو على يمين من هو على يمينها ومن على يسار من هو على يسارها، إذ هناك حائلٌ بينها وبينهما بمنزلة الاسطوانة أو كان من الثياب.فإن كان صف تام من النساء وراءهن صفوف من الرجال فسدت صلاة تلك الصفوف كلها استحساناً.والقياس مثل الأول أنه لا تفسد إلا صلاة صف واحدٍ خلف صفوف النساء لأن تحقق المحاذاة في حقهم.ولكنه استحسن حديث عمر رضى الله تعالى عنه موقوفاً عليه ومرفوعاً إلى رسول الله «من كان بينه وبين الإمام نهرٌ أو طريقٌ أو صف من النساء فلا صلاة له» ولأن الصف من النساء بمنزلة الحائط بين المقتدى وبين الإمام، ووجود الحائط الكبير الذي ليس عليه فرجة بين المقتدى والإمام يمنع صحة الاقتداء فكذلك في الصف من النساء.فأما المرأتان والثلاث إذا وقفن في الصف: فالمروى عن محمد بن الحسن رحمه الله تعالى أن المرأتين تفسدان صلاة أربعة نفر من عن يمينها ومن عن يسارها ومن خلفهما بحذائهما، والثلاث يفسدن صلاة من عن يمينهن ومن عن يسارهن وثلاثة ثلاثة خلفهم إلى آخر الصفوف وقال الثلاث جمع متفق عليه فهو قياس الصف التام، فأما المثنى فليستا بجمع تام فهما قياس الواحدة لا يفسدان إلا صلاة من خلفهما.وعن أبي يوسف رحمه الله تعالى روايتان:في إحداهما: جعل الثلاث كالاثنتين وقال: لا يفسدن إلا صلاة خمسة نفر من عن يمينهن ومن يسارهن ومن خلفهن بحذائهن لأن الأثر جاء في صف تام، والثلاث ليس بصف تام من النساء. وفي الرواية الأخرى: جعل المثنى كالثلاث وقال يفسدان صلاة من عن يمينهما ومن يسارهما وصلاة رجلين خلفهما إلى آخر الصفوف لأن للمثنى حكمُ الثلاث في الاصطفاف حين يصطفان خلف الإمام قال عليه الصلاة والسلام الاثنان فما فوقهما جماعة فإن وقفت بحذاء الإمام تأتم به وقد نوى إمامتها فسدت صلاة الإمام والقوم كلهم لأن صلاة الإمام بسبب المحاذاة في صلاةٍ مشتركةٍ تفسد وبفساد صلاته تفسد صلاة القوم.وكان محمد بن مقاتل يقول لا يصح اقتداؤها لأن المحاذاة اقترنت بشروعها في الصلاة، ولو طرأت كانت مفسدة لصلاتها، فإذا اقترنت منعت صحة اقتدائها.وهذا فاسد لأن المحاذاة لا تؤثر في صلاتها، وإنما تبطل صلاتها بفساد صلاة الإمام فلا تفسد صلاة الإمام إلا بعد شروعها لأن المحاذاة ما لم تكن في صلاةٍ مشتركةٍ لا تؤثر في صلاتها إلا فساداً حتى أن الرجل والمرأة إذا وقفا في مكانٍ واحدٍ فصلى كلُّ واحدٍ منهما وحده لا تفسد صلاةُ الرجل، لأن الترتيب في المقام إنما يلزمه عند المشاركة كالترتيب بين المقتدي والإمام، والأصل فيه حديث عائشة رضى الله تعالى عنها قالت كان رسول الله يصلى بالليل وأنا نائمة بين يديه معترضةً كاعتراض الجنازة فكان إذا سجدَ خنست رجلى وإذا قام مددتهما.وأما إذا لم ينو الإمام إمامتها لم تكن داخلةً في صلاته فلا تفسد الصلاة على أحد بالمحاذاة عندنا.وقال زفر رحمه الله تعالى يصح اقتداؤها به وإن لم ينو إمامتها.والقياس ما قاله زفر فإن الرجل صالحٌ لإمامة الرجال والنساء جميعاً، ثم اقتداء الرجال بالرجل صحيحٌ فيهما وإن لم ينو إمامتها.(ولنا) أن الرجل لما كان يلحق صلاته فسادٌ من جهة المرأة أمكنه التحرز عنه بالنية كالمقتدى لما كانت صلاتهُ يلحقها فسادٌ من جهة الإمام أمكنه التحرز عنه بالنية، وهو أن لا ينوي الاقتداء به، وهذا لأنا لو صححنا اقتداءها بغير النية قدرت على إفساد صلاة الرجل كلُّ امرأةٍ متى شاءت بأن تقتدي به فتقف إلى جنبه وفيه من الضرر ما لا يخفى.وفي صلاة الجمعة والعيدين أكثر مشايخنا قالوا لا يصح اقتداؤها به ما لم ينو إمامتها، وإن كان الجوابُ مطلقاً في الكتاب.ومنهم من سلم فقال الضرورة في جانبها ها هنا لأنها لا تقدر على أداء صلاة العيد والجمعة وحدَها، ولا تجد إماماً آخر تقتدي به والظاهر أنها لا تتمكن من الوقوف بجنبِ الإمام في هذه الصلوات لكثرة الازدحام فصححنا اقتداءها به لدفع الضرر عنها بخلاف سائر الصلوات. وروى الحسن بن زياد عن أبي حنيفة رحمه الله تعالى أنها إذا وقفت خلف الإمام جاز اقتداؤها به وإن لم ينو إمامتها ثم إذا وقفت إلى جنبه فسدت صلاتها لا صلاة الرجل وهذا قول أبي حنيفة رحمه الله تعالى الأول.ووجهه: أنها إذا وقفت خلفه فقصْدُها أداءُ الصلاة لافسادُ صلاة الرجل فلا يشترط نيةً الإمامة، فإذا وقفت إلى جنبه فقد قصدت إفساد صلاته فردّ قصدها بإفساد صلاتها إلا أن يكون الرجل قد نوى إمامتها فحينئذ هو ملتزم بهذا الضرر.قال: (وإذا سبق الرجل المرأة ببعض الصلاة فلما سلم الإمام قاما يقضيان فوقفت بحذاء الرجل لم تفسد صلاته ولو كانا لاحقين بأن أدركا أول الصلاة ثم ناما أو سبقهما الحدث فوقفت المرأة بحذائه فيما يتمان فصلاة الرجل فاسدة) لأن المسبوق فيما يقضي كالمنفرد حتى تلزمه القراءة وسجود السهو إذا سها فلم توجد المحاذاة في صلاةٍ مشتركةٍ، فأما اللاحق فيما يتم كالمقتدي حتى لا يقرأ، ولو سها لا يلزمه سجود السهو فوجدت المحاذاة في صلاة مشتركة.وفقه هذا الحرف: أن اللاحق لما اقتدى بالإمام في أول الصلاة قد التزم أداءَ جميع الصلاة بصفة الاقتداء فلا يجوز أداؤه بدون هذه الصفة فأما المسبوق إنما التزم بحكم الاقتداء ما بقى على الإمام دون ما فرغ منه لأن ذلك لا يتصور فجعلناه كالمنفرد فيما يقضى بهذا.قال: (وإن كان الإمام يصلي الظهر فائتمت به امرأة تريد التطوع وقد نوى الإمام إمامتها ثم وقفت بحذائه فسدت صلاته وصلاتها) لأن اقتداء المتنفل بالمفترض صحيحٌ فوجدت المحاذاة في صلاة مشتركة وعليها قضاء التطوع لأن الفساد كان بعد صحة شروعها بسبب فساد صلاة الإمام وإن كانت نوت العصر لم تجزها صلاتها ولم تفسد على الإمام صلاته، لأن تغاير الفرضين يمنع صحة الاقتداء على ما مرّ في باب الأذان وما ذكرنا ها هنا دليلٌ على أنها لا تصير شارعةً في الصلاة أصلاً بخلاف ما ذكره في باب الأذان ففيه روايتان.وبعض مشايخنا قال الجواب ما ذكر في باب الأذان، ومعنى ما ذكر ها هنا أن الإمام لم ينو إمامتها في صلاة العصر فتجعل هي في الاقتداء به بنية العصر بمنزلة ما لم ينو إمامتها فلهذا لا تصير شارعةً في صلاة التطوع .اسم الكتاب: المبسوط     رقم الجزء: 1     رقم الصفحة: 166.

2- (قال): (ويصف النساء خلف الرجال في الصلاة على الجنازة) لقوله عليه الصلاة والسلام: «خير صفوف النساء آخرها» وإن وقفت امرأة بجنب رجل لم تفسد عليه صلاته لأن الفساد بسبب المحاذاة ثبت بالنص بخلاف القياس، وإنما ورد النص به في صلاة مطلقة وهذه ليست بصلاةٍ مطلقةٍ ولهذا لا وضوء على من قهقه فيها بخلاف سائر الصلوات.

اسم الكتاب: المبسوط-کتاب الصلوة     رقم الجزء: 2     رقم الصفحة: 58

3- باب الصلاة بمكة في الكعبة

(قال): (وإذا صلى الإمام بالناس في المسجد الحرام وقف في مقام إبراهيم وتحلق الناس حول الكعبة يقتدون به فيجزيهم به جرى التوارث من لدن رسول الله إلى يومنا هذا) والأصل فيه قوله تعالى: {فول وجهك شطر المسجد الحرام} (البقرة: 144) والقوم كلهم قد استقبلوا القبلة وواحد منهم لم يتقدم الإمام في مقامه فيجزيهم إلا من كان ظهره إلى وجه الإمام وكان مستقبلاً الجهة التي استقبلها الإمام وهو أقرب إلى حائط الكعبة من الإمام فهذا متقدم على الإمام فلا يصح اقتداؤه به.

فإن وقفت امرأة بحذاء الإمام تقتدي به وقد نوى إمامتها فإن استقبلت الجهة التي استقبلها الإمام فصلاة الإمام والقوم فاسدةٌ لوجود المحاذاة في صلاة مشتركة، وإن استقبلت الجهة الأخرى لم تفسد صلاة الإمام وإنما تفسد صلاة ثلاثة نفر من عن يمينها ومن عن يسارها ومن خلفها بحذائها لوجود المحاذاة في حقهم فإنهم يستقبلون الجهة التي استقبلتها هي وإن كانوا يصلون فرادي لم تفسد صلاة أحد بالمحاذاة وقد بينا هذا فيما سبق.

اسم الكتاب: المبسوط-کتاب الصلوة   رقم الجزء: 2     رقم الصفحة: 78

4- (قال) (وإن طافت المرأة مع الرجل لم تفسد عليه طوافه) يريد به بسبب المحاذاة، لأن الطواف في الأحكام ليس كالصلاة، ومحاذاة المرأة الرجل إنما يوجب فساد الصلاة إذا كانا يشتركان في الصلاة، فأما إذا لم يشتركا في الصلاة فلا، وهنا لا شركة بينهما في الطواف.

اسم الكتاب: المبسوط-کتاب المناسک   رقم الجزء: 4     رقم الصفحة: 34

5- ويخرج على ما ذكرنا الصلاة بمكة خارج الكعبة أنه إن كان في حال مشاهدة الكعبة لا تجوز صلاته إلا إلى عين الكعبة لأن قبلته حالة المشاهدة عين الكعبة بالنص، ويجوز إلى أي الجهات من الكعبة شاء بعد أن كان مستقبلاً لجزء منها لوجود تولية الوجه شطر الكعبة.

فإن صلى منحرفاً عن الكعبة غير مواجه لشيء منها لم يجز، لأنه ترك التوجه إلى قبلته مع القدرة عليه، وشرائط الصلاة لا تسقط من غير عذر.

ثم إن صلوا بجماعة لا يخلو أما إن صلوا متحلقين حول الكعبة صفاً بعد صف وأما إن صلوا إلى جهة واحدة منها مصطفين فإن صلوا إلى جهة واحدة جازت صلاتهم إذا كان كل واحد منهم مستقبلاً جزأً من الكعبة، ولا يجوز لهم أن يصطفوا زيادة على حائط الكعبة ولو فعلوا ذلك لا تجوز صلاة من جاوز الحائط لأن الواجب حالة المشاهدة استقبال عينها، وإن صلوا حول الكعبة متحلقين جاز لأن الصلاة بمكة تؤدى هكذا من لدن رسول الله إلى يومنا هذا، والأفضل للإمام أن يقف في مقام إبراهيم صلوات الله عليه، ثم صلاة الكل جائزة سواء كانوا أقرب إلى الكعبة من الإمام أو أبعد إلا صلاة من كان أقرب إلى الكعبة من الإمام في الجهة التي يصلي الإمام إليها بأن كان متقدماً على الإمام بحذائه فيكون ظهره إلى وجه الإمام، أو كان على يمين الإمام أو يساره متقدماً عليه من تلك الجهة، ويكون ظهره إلى الصف الذي مع الإمام، ووجهه إلى الكعبة لأنه إذا كان متقدماً على إمامه فلا يكون تابعاً له فلا يصح اقتداؤه به بخلاف ما إذا كان أقرب إلى الكعبة من الإمام من غير الجهة التي صلى إليها الإمام لأنه في حكم المقابل للإمام، والمقابل لغيره يصلح أن يكون تابعاً له بخلاف المتقدم عليه.

وعلى هذا إذا قامت امرأة بجنب الإمام في الجهة التي يصلي إليها الإمام ونوى الإمام إمامتها فسدت صلاة الإمام لوجود المحاذ

اسم الكتاب: بدائع الصنائع-کتاب الصلاة   رقم الجزء: 1    رقم الصفحة: 171

6- (ومحاذاة المشتهاة) بساقها، وكعبها في الأصح، ولو محرماً له أو زوجة اشتهيت، ولو ماضياً كعجوز شوهاء في أداء ركن عند محمد أو قدره عند أبي يوسف(في صلاة) ولو بالايماء (مطلقة) فلا تبطل صلاة الجنازة إذ لا سجود لها (مشتركة تحريمة) باقتدائهما بإمام، أو اقتدائها به (في مكان متحد) ولو حكماً بقيامها على ما دون قامة (بلا حائل) قدر ذراع أو فرجة تسع رجلاً، ولم يشر إليها لتتأخر عنه فإن لم تتأخر بإشارته فسدت صلاتها لا صلاته، ولا يكلف بالتقدم عنها لكراهته (و) تاسع شروط المحاذاة المفسدة أنْ يكون الإمام قد (نوى إمامتها) فإنْ لم ينوها لا تكون في الصلاة، فانتفت المحاذاة

اسم الكتاب: مراقي الفلاح شرح نور الإيضاح-کتاب الصلاة   رقم الجزء: 1     رقم الصفحة: 175

7- (وَإِنْ حَاذَتْهُ امْرَأَةٌ وَهُمَا مُشْتَرَكَانِ فِي صَلاةٍ وَاحِدَةٍ فَسَدَتْ صَلاتُهُ إنْ نَوَى الإِمَامُ إمَامَتَهَا) وَالْقِيَاسُ أَنْ لا تَفْسُدَ وَهُوَ قَوْلُ الشَّافِعِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ اعْتِبَارًا بِصَلاتِهَا حَيْثُ لا تَفْسُدُ. وَجْهُ الاسْتِحْسَانِ مَا رَوَيْنَاهُ وَأَنَّهُ مِنْ الْمَشَاهِيرِ وَهُوَ الْمُخَاطَبُ بِهِ دُونَهَا فَيَكُونُ هُوَ التَّارِكُ لِفَرْضِ الْمَقَامِ فَتَفْسُدَ صَلاتُهُ دُونَ صَلاتِهَا, كَالْمَأْمُومِ إذَا تَقَدَّمَ عَلَى الإِمَامِ (وَإِنْ لَمْ يَنْوِ إمَامَتَهَا لَمْ تَضُرَّهُ وَلا تَجُوزُ صَلاتُهَا) لأَنَّ الاشْتِرَاكَ لا يَثْبُتُ دُونَهَا عِنْدَنَا خِلافًا لِزُفَرَ رَحِمَهُ اللَّهُ, أَلا تَرَى أَنَّهُ يَلْزَمُهُ التَّرْتِيبُ فِي الْمَقَامِ فَيَتَوَقَّفُ عَلَى الْتِزَامِهِ كَالاقْتِدَاءِ, إنَّمَا يُشْتَرَطُ نِيَّةُ الإِمَامَةِ إذَا ائْتَمَّتْ مُحَاذِيَةً. وَإِنْ لَمْ يَكُنْ بِجَنْبِهَا رَجُلٌ فَفِيهِ رِوَايَتَانِ, وَالْفَرْقُ عَلَى إحْدَاهُمَا أَنَّ الْفَسَادَ فِي الأَوَّلِ لازِمٌ, وَفِي الثَّانِي مُحْتَمَلٌ (وَمِنْ شَرَائِطِ الْمُحَاذَاةِ أَنْ تَكُونَ الصَّلاةُ مُشْتَرَكَةً, وَأَنْ تَكُونَ مُطْلَقَةً, وَأَنْ تَكُونَ الْمَرْأَةُ مِنْ أَهْلِ الشَّهْوَةِ. وَأَنْ لا يَكُونَ بَيْنَهُمَا حَائِلٌ) لأَنَّهَا عُرِفَتْ مُفْسِدَةً بِالنَّصِّ, بِخِلافِ الْقِيَاسِ فَيُرَاعَى جَمِيعُ مَا وَرَدَ بِهِ النَّصُّ.

اسم الكتاب: العناية شرح الهداية-کتاب الصلاة   رقم الجزء: 1     رقم الصفحة: 389

نتيجه مقاله:

علماءمذهب حنفی محاذاة زن و مرد را درنمازی که دارای این شرائط باشد(نماز مشترکه-نمازمطلق (دارای رکوع وسجود)-مشتهاة بودن زن-نبودن حائل میان زن ومرد -نیت کردن امام،امامت زن را) نه فقط به خاطر خوف بروز فتنه بلکه به خاطر ترک مقام از جانب مرد، که با حدیث «أخروهن من حيث أخرهن الله» ثابت شده است راناجائز دانسته ومفسد نمازمردی که در راست وچپ وخلف(پشت)زن قرار دارد بر شمرده اند و فرقی  هم نمی کند که زن ومرد،با هم محرم باشند یا غیر محرم .اما بنا بر قیاس نماز مرد باطل نمی شود زیرا اینکه در محاذاة، نماز زن باطل نمی شود واگر نماز زنی که منهی است از خروج به جماعة فاسد نشود پس نماز مرد بطریقه اولی فاسد نمی شودولی علماء حنفیةبا تمسک به حدیث«أخروهن من حيث أخرهن الله» استحسان کرده اند.وجه استحسان این است که مرد مامور است به تاخیرانداختن زن در نماز، زیرا اینکه کلمه «حیث»برای مکان است وجز در صفوف نماز مکانی نیست که مرد بخواهد زن را بتاخیر بیاندازد پس در این جا مقام (مامور بودن مردبتاخیرزن )واجب است ونماز مرد در محاذاة به این سبب یعنی بسبب ترک مقام فاسد می شود همانند اینکه مقتدی مامور است بتاخیر بودن از امام واگر از امام تقدم یابد نماز مقتدی فاسد میشود نه نماز امام ،در اینجا نیز همینگونه است یعنی مرد مامور است به تاخیر انداختن زن درنماز ،واگر زن را امر به تاخیر نکند نماز مرد فاسد می شود اما اگر زن را مامور به تاخیر نماید نماز مرد فاسد نمی شود.

والله اعلم

 

[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 12:18 ] [ ]
 در مسئله محاذاة المرأة للرجال فی الصلاة :

 طبق نصوص صریح احناف محاذاة المرأة للرجال در نماز مشترک نماز مردان را فاسد می کند . این امر در حرم بیت ا... شریف مشکل جدّی است . ولی سعی شود در مذهب حنفی محاذاة ، عملی نشود

 

[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 12:2 ] [ ]
 در مسئله قسم در بکار گیری برخی برنامه های کامپیوتری :

 

از آنجا که قسم از متعلقات بالنطق است لذا چنانچه الفاظ قسم را بر زبان نیاورد قسم نمیشود جواز یا عدم جواز کپی کردن بدون اذن ازنسخه اصلی هر کتاب یا نرم افزاری ، جهت مطالعه و تحقیق بیشتر به جلسه بعدی موکول شد .

 

[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 12:1 ] [ ]

                 

   در مسئله خوردن میگو :

 

بنا به عرف قدیم عرب و تعریف اهل الغة القدیم ، میگو نوعی ماهی است و حکم تناول این حیوان از مسائل مجتهد فیهاست . و نزد ائمه ثلاثه هم جواز دارد لذا محفل فقهی ، خوردن میگو را جایز میداند اما چون جانورشناسان جدید میگو را از انوع ماهی نمیدانند ، بهتر است جهت تقوا از خوردن آن پرهیز شود .

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 12:0 ] [ ]

 

 

حکم  سوگنددرسی دی

 

حوزه علمیه خاتم الانبیاءشهرفراغی

 محفل فقهی احناف

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی رسوله الامین وعلی آله واصحابه اجمعین امابعد:

درکپی سی دی های کتب نرم افزاری وغیره دومسئله قابل بررسی وجوددارد:

1-سوگندهایی که درهنگام استفاده دراول بعضی سی دی ها درج شده است بجهت ممانعت ازاستفاده ازسی دی های کپی شده گذاشته شده وفردی راکه خواستاراستفاده ازآن باشدباانتخاب دکمة سوگند،به سوگندیادکردن وادارمی کند،مبنی براینکه این سی دی اصلی است ونسخه کپی آن نیست وبافشاردادن آن سوگندمحسوب نموده وامکان استفاده رامی دهد.آیافشاردادن دکمه سوگندمحسوب می شود؟ودرصورت کپی غیرمجازبودن سی دی حانث می گرددوکفاره واجب می گرددیانه؟

برداشت هایم راازکتب فقهی دراین موردبیان می نمایم:

سوگنددرکتب فقهی حنفیةاینگونه تعریف شده است:

الیمین تقوی الخبربذکرالله                     شرح الوقایة کتاب الایمان

درتعریف فوق ذکروتلفظنام خداراجزوسوگندقرارداده است.

به زبان آوردن الفاظی که باآن سوگندیادمی شودرا درکتب فقه، رکن قسم محسوب نموده است.

بنابراین سوگندهایی که دراول نرم افزارها باجملاتی مانند(أقسم بالله العظیم انه النسخة الاصلیة)وجوددارداگراینهاتلفظ نشودبلکه بافشاردادن دکمه، نرم افزارها اجراشودکه معمولااینگونه هست سوگندشرعی محسوب نخواهدشد.وحتی درصورت کپی بودن آن نرم افزارفردحانث نخواهدشد.

(الفصل الأول) في بيان ركن اليمين، وحكمها، وشرط انعقادها، ومحلها

وركن اليمن بالله ذكر اسم الله تعالى مقروناً بالجزاء؛ لأن ركن الشيء ما يعقد به ذلك الشيء، واليمين يعقد بالقسم به والمقسم به اسم الله تعالى في ظاهر مذهب أصحابنا رضي الله عنهم بلا خلاف (و) في صفاته على الاختلاف (على) ما نبين بعد هذا إن شاء الله تعالى.

                                                      المحیط البرهانی کتاب الایمان والنذور

وامارکن الیمین فهو اللفظ الذي يستعمل في اليمين بالله تعالى

                                                                    بدائع الصنائع ج3ص7

تلفظ حروف سه گانه ویاحداقل درصورت حذف آن حروف، مقسم به رابه زبان آوردن درسوگندلازمست.

2-وحروفه الواووالباءوالتاءوقدتضمرکقوله الله          ردالمحتارج3ص58

3- الأیمان مبنیة علی الالفاظ لاعلی الاغراض.          ردالمحتارج3ص72

حتی اگرفقط کلمات سوگندراتلفظ نماید،بدون اینکه آن رابشنودباز هم یمین منعقدنمی گردد.چه برسدبافشاردادن دکمه نرم افزاری.                               

4-(وكذا كل ما يتعلق بالنطق كالطلاق والعتاق والاستثناء وغيرها) من البيع والنكاح والإيلاء واليمين، أي أدنى المخافتة في هذه الأشياء إسماع نفسه حتى لو طلق بحيث صحح الحروف، ولكن لم يسمع نفسه لا يقع ولو طلق جهراً، ووصل به إن شاء الله بحيث لم يسمع نفسه يقع الطلاق، ولا يصح الاستثناء عند الهندواني خلافاً للكرخي.         مجمع الانهر

حتی دربعضی عقود،جهت منعقدشدن اشاره های متعارف گنگ ولال هم تصویت لازم است(فإقتران الاشارة بالتصویت واجب علی کل حال بدلیل مااورده ابن الهمام)         دررالحکام ج1ص70

قیاس مع الفارق

دربعضی ازکتب فقهی آورده اند:دست زدن به قرآن بدون تلفظ سوگندهم اگرقصدش سوگندباشدقسم محسوب می شود.این مسئله باموضوع ما که فشاردادن دکمه است ازدوزاویه فرق دارد:

1- فقهاءهنگام فتوابه جوازسوگندباقرآن به عرف استنادمی کنندهم دراصل سوگندباقرآن چون سوگندبانام وصفات خداوندمتعال باشد.نه بغیرازآنها.وهم درتحقق سوگندباگذاشتن دست روی قرآن به عرف استنادمی نمایند.چون به زبان آوردن کلمات سوگند،ازارکان قسم هست.اماسوگندخوردن بافشاردادن دکمه عرف غالب مردم نیست.

اعْلم أنَّه قال في «الأَشْباه»: إن العادة انما تعتبر إذا اطردت أو غلبت.

                                                                       ردالمحتارکتاب الحج

(وقال العینی:لوحلف بالمصحف اووضع یده علیه اوقال وحق هذافهویمین ولاسیما فی هذاالزمان الذی کثرفیه الحلف به)مجمع الانهرج1ص544

 الأَصْل أن الأيمان مبنية عند الشافعي على الحقيقة اللغوية، وعند مالك على الاستعمال القرآني، وعند أحمد على النية، وعندنا على العرف.

                                                                  ردالمحتارکتاب الایمان

إن الإيمان مبنية على العرف             ردالمحتارکتاب الایمان

قال ابن عابدین (رحمه الله تعالی):فقدظهرلک بهذاالتقریرالساطع المنیرمعنی قولهم ان الایمان مبنیة علی العرف وقولهم انها مبنیة علی الالفاظ لاعلی الاغراض وصحة الفروع التی فرعوها وظهرلک ان کلا من القاعدتین مقیدة بالاخری فقولهم انها مبنیة علی العرف معناه العرف المستفادمن اللفظ لاالخارج عن اللفظ اللازم له وقولهم انها مبنیة علی الالفاظ لاعلی الاغراض دل علی تقییدالقاعدة الاولی بماذکرناوهی دلت علی تقییدالقاعدة الثانیة بالالفاظ العرفیة ودلت ایضا علی انه حیث تعارض الوضع الاصلی والوضع العرفی ترجح الوضع العرفی والالم یصح قولهم الایمان مبنیة علی العرف وظهرایضا ان المرادبالعرف مایشمل العرف الفعلی والعرف القولی وان کلا منهما تترک به الحقیقة الغویة.

مجموعة رسائل ابن عابدین ج1ص304

2- گذاشتن دست روی قرآن حکیم به قصدسوگند،بافشاردادن دکمه نرم افزارفرق دارد چون درصورت اول  حالف روی چیز مقدسی دست می گذارد اگرچنانچه به دروغ سوگندبخوردهراسی به دلش می افتد.که درسوگنداین امورنیز ملاحظه می شودولذا درتغلیظ وبزرگنمایی سوگندمبالغه می شود. (ويغلظ الخ) أي يؤكد اليمين بذكر أوصاف الله تعالى وذلك مثل قوله: والله الذي لا إله إلا هو عالم الغيب والشَّهادة الرَّحمن الرَّحيم، الذي يعلم من السر ما يعلم من العلانية ما لفلان هذا عليك ولا قبلك هذا المال الذي ادعاه ولا شيء منه، لأنَّ أَحْوال النَّاس شتى، فمنهم من يمتنع عن اليمين بالتغليظ ويحتال عند عدمه فيغلظ عليه لعله يمتنع بذلك.)      حاشية رد المحتار على الدر المختارکتاب الدعوی 

ولی درسوگندهای نرم افزاری سوگندخورنده درعالم مجازی یک دکمه ای رافشارمی دهدبدون  اینکه دستش راروی چیزمقدسی بگذارد.

گذاشتن دست روی قرآن حکیم بانیت سوگنددلالت برجوازسوگند

بافشاردکمه نمی کند.

5- الکتاب کالخطاب.دربعضی مسائل این قاعدة فقهیة هم جاریست که نوشتن نسبت به نویسنده مانندتلفظ نمودن نوشته ، محسوب می شود.ولی درموضوع موردبررسی استفاده کننده نرم افزارخودش عبارت سوگنددرمدمه نرم افزارراننوشته است،تااین قاعده دراینجا صدق نماید.

نظرات علمای معاصر

السؤال: أن بعض الشركات المنتجة لهذه البرامج الإسلامية تضع تحذيرات عديدة لنسخ برامجها حتى بغرض الانتفاع الشخصي‏،‏ فتضع قسماً على الاسطوانة عند تنصيبها على جهاز الكمبيوتر‏،‏ وتفرض على المستخدم أن يكتب هذا القسم بيده‏،‏ أو يضغط على أيقونة مكتوب بها هذا القسم‏،‏ وهذا القسم يقول‏:‏ "أقسم بالله العظيم أن هذه النسخة أصلية وأنني مسؤول عن ذلك يوم القيامة"‏،‏ ولا تعمل الأسطوانة بدون كتابة مثل هذا القسم‏،‏ وأنا بدوري أضطر اضطراراً لكتابة القسم السالف لكي تعمل الأسطوانة التي قمت بنسخها.هل كتابة القسم السالف يعد من يمين الجبر الذى لا يؤاخذ عليه المرء أم أنه من اليمين الغموس؛ إذ إنني أخشى هذا الأمر جداً‏؟‏

الجواب:إنما يقع الإنسان تحت طائلة القسم عند النطق به‏،‏ أما مجرد كتابته فليس قسماً ولا يدخل الكاتب له تحت طائلته‏،‏ والشأن فيه كمن كتب صيغة طلاق من زوجته دون أن ينطق به‏،‏ فإن ذلك لا يكون طلاقاً‏،‏ ما لم يكن الكاتب عاجزاً عن النطق. والله أعلم

                                                         د. محمد سعيد رمضان البوطى

   2-امامسئلةدومی که مرتبط بااین نرم افزارهاهست (گرچه این موضوع مربوط به این جلسه ازمحفل فقهی نیست بازهم مختصرانظرات فقهاءمعاصررابیان خواهیم نمود) اینست که نرم افزارهایی که توسط بعضی شرکتهاتهیه شده وبه بازارمی آیدبویژه سی دی های کتابهامانند(المرجع الاکبرللتراث الاسلامی)که دربازارقیمت سی دی های اصلی آن حدودا/000/100تومان ویاکم وبیش عرضه می شود که آنان صراحتا حق کپی را منع نمودند.

ولی باشکستن قفل آنها بدون مجوزآن شرکتها باقیمت ناچیزدربازارعرضه می شودویادرمیان استفاده کنندگان مجانی دست به دست می شودآیاباتهیه اینگونه نرم افزارها صاحبان شرکت دارای حقوق شرعی هستند؟وتکثیرآن بدون اجازه آنها تعدی به حقوق دیگران محسوب می شود؟ویانه؟

جواب:

این موضوع ازامورمستحدثه می باشدودردوران فقهای گذشته نبوده ولذا بتصریح حکم این قضیه درکتب فقه قدیم یافت نمی شودولی اصول واشاراتی درمواردنظیراین مسئله بیان نموده اندولذا اکثرفقهاءمعاصربااستنادبه روایات و اشارات ودلات وعلل فقهی آنان به این نتیجه رسیدندکه:

حق ابتکاروحق نشر ازجمله حقوقی هست که شرعا وقانونا به صاحبان آن ثابت می شودوتعدی به آن جرم وخیانت محسوب می شود.

ان حق الابتکارحق یحصل بحکم العرف والقانون لمن ابتکرمخترعا جدیدااوشکلا جدیدالشئ.والمرادمن حق الابتکاران هذاالرجل ینفردبحق انتاج ماابتکره وعرضه للتجارة ثم ربمایبیع هذاالحق الی غیره فیتصرف فیه تصرف المبتکرالاول من انتاجه للتجارة  وکذلک من صنف کتابااوالفه فله حق لطباعة ذلک الکتاب ونشره والحصول علی ارباح التجارة وربما یبیع هذاالحق الی غیره فیستحق بذلک ماکان یستحقه المؤلف من طباعته ونشره . فالسؤال هل یجوزبیع حق الابتکاراوحق الطباعة والتألیف ام لایجوز؟وقداختلفت فی هذه المسألة آراءالفقهاءالمعاصرین،فمنهم من جوزذلک ومنهم منع .

والمسألة الاساسیة فی هذاالصدد:هل حق الابتکاراوحق الطباعة حق معترف به شرعا؟والجواب علی هذاالسؤال ان من سبق الی ابتکارشیئ جدیدسواءکان مادیااومعنویافلاشک انه احق من غیره بانتاجه لانتفاعه بنفسه واخراجه الی السوق من اجل اکتساب الارباح وذلک لماروی ابوداودعن اسمربن مضرس- رضی الله عنه-قال:

اتیت النبی –صلی الله علیه وسلم-فبایعته فقال:من سبق الی مالم یسبقه مسلم فهوله. رواه ابوداود. بحوث فی قضایا فقهیة معاصرة للعلامه محمدتقی العثمانی121

لان المالیة کماحکیناعن ابن عابدین-رحمه الله تثبت بتمول الناس وان هذاالحق بعدالتسجیل یحرزاحرازالاعیان ویدخرلوقت الحاجة ادخارالاموال ولیس فی اعتبارهذاالعرف مخالفة لأی نص شرعی من الکتاب اوالسنة وغایته ان یکون مخالفاللقیاس والقیاس یترک للعرف کماتقررفی موضعه ونظراالی هذه النواحی افتی جمع من العلماء المعاصرین بجوازبیع هذاالحق اذکرمنهم من علماءالقارة الهندیة:مولاناالشیخ فتح محمداللکنوی –رحمه الله-(تلمیذالامام عبدالحی اللکنوی –رحمه)والعلامه الشیخ المفتی محمدکفایة الله والعلامه الشیخ نظام الدین مفتی دارالعلوم دیوبند.وفضیلة الشیخ المفتی عبدالرحیم اللاجبوری .         المرجع السابق 123

قراررقم(5)

بشأن الحقوق المعنویة

ان مجلس مجمع الفقه الاسلامی المنعقدفی دورة مؤتمرالخامس بالکویت من 1إلی 6جمادی الأولی 1409ه/10الی 15 کانون الاول(دیسمبر)1988م.

بعداطلاعه علی البحوث المقدمة من الاعضاء والخبراءفی موضوع (الحقوق المعنویة)واستماعه للمناقشات التی دارت حوله.

قرر:

اولا:الاسم التجاری ،والعنوان التجاری، والعلامة التجاریة،والتألیف والاختراع أوالابتکارهی حقوق خاصة لأصحابهاأصبح لها فی العرف المعاصرقیمة مالیة معتبرة لتمول الناس لها.وهذه الحقوق یعتدبها شرعا فلایجوزالاعتداء علیها.

ثانیا:یجوزالتصرف فی الاسم التجاری اوالعنوان التجاری اوالعلامة التجاریة ونقل ای منها بعوض مالی اذاانتفی الغرروالتدلیس والغش باعتباران ذلک اصبح حقامالیا.

ثالثا:أن حقوق التأليف والاختراع أو الابتكار مصونة شرعاً، ولأصحابها حق التصرف فيها، ولا يجوز الاعتداء عليها.
                                   والله أعلم    الفقه الاسلامی وادلته ج7ص5160

عده ای ازفقهاء برای استفاده شخصی کپی برداری ازسی دی وکتاب راجائزمی دادندبویژه هنگام نایابی اصل آنها.

ويقول الدكتور صبري عبد الرؤوف أستاذ الفقه المقارن بالأزهر:
حاول يا أخي أولاً أن تحصل على نسخة بالطريقة الشرعية، فإن لم تستطع فإنه يجوز لك أن تقوم بالنسخ، بشرط ألا تبيع هذه النسخة للغير لأنك إن نسختها وبعتها فإن بيعها يكون حراما؛ لأنك قد بعت ما لا تملك عملا بقول الرسول: "لا تبع ما لا تملك"؛ فما لا تملكه لا تبعه،
أما الاستفادة الشخصية من غير استثمار هذه النسخة فلا حرج فيها، خاصة وأنك لا تجد مثل هذه الإصدارات التي تعينك على فهم تعاليم الإسلام

                                                            والله أعلم

قرار المجلس الأوروبي للإفتاء والبحوث في موضوع "الحقوق المعنوية (برامج الحاسوب) والتصرف فيها وحمايتها":-

بعد اطلاع المجلس على البحوث المقدمة في موضوع "الحقوق المعنوية )برامج الحاسوب) والتصرف فيها وحمايتها"، ومناقشة الأبحاث المقدمة، واستعراض الآراء الفقهية في الموضوع، وأدلتها باستفاضة، مع الربط بين الأدلة الفقهية وقواعد الفقه وأصوله والمصالح ومقاصد الشرع؛ قرّر ما يلي: -

أولاً: يؤكد المجلس ما جاء في قرار مجمع الفقه الإسلامي الدولي في مؤتمره الخامس بالكويت، من 1 إلى 6 جمادى الأولى 1309هـ الموافق 10 إلى 15 (كانون أول) ديسمبر 1988م، قرار رقم 43 (5/5) ونصه:

1- الاسم التجاري، والعنوان التجاري، والعلامة التجارية، والتأليف، والاختراع، والابتكار، هي حقوق لأصحابها، أصبح لها في العُرف المعاصر

قيمة مالية لتمول الناس لها، وهذه الحقوق يُعتد بها شرعًا، فلا يجوز الاعتداء عليها.

2-يجوز التصرف في الاسم التجاري، أو العنوان التجاري، أو العلامة التجارية، ونقل أي منها بعوض مالي, إذا انتفى الغرر والتدليس والغش، باعتبار أنّ ذلك أصبح حقًا ماليًا.

3- حقوق التأليف والاختراع والابتكار مصونة شرعًا، ولأصحابها حق التصرف فيها، ولا يجوز الاعتداء عليها". انتهى قرار مجمع الفقه الإسلامي الدولي.

ثانيًا: إنّ برامج الحاسب الآلي، سواء أكانت برامج تشغيلية أم برامج تطبيقية أم تخزينية، وسواء أكانت برامج المصدر المهيمنة على جميع عمليات التخزين والإدخال والإخراج للبيانات أو المحررة بإحدى لغات الحاسوب، لها قيمة مالية يُعتدُّ بها شرعًا، فيجوز التصرف فيها لأصحابها من المنتجين أو الوكلاء بالبيع والشراء والإجارة ونحوها، إذا انتفى الغرر والتدليس.

ثالثًا: بما أنّ هذه البرامج حق مالي لأصحابها، فهي مصونة شرعًا، فلا يجوز الاعتداء عليها؛ رعاية لحقوق الآخرين الذين بذلوا جهودًا وأموالاً في إنتاجها، ومنعًا لأكل أموال الناس بالباطل.

رابعا: يجب على مشتري البرامج أن يلتزم بالشروط التي لا تخالف الشرع والقوانين المنظمة لتداولها؛ للنصوص الدالة على وجوب الوفاء بالعقود والالتزام بالشروط، فلا يجوز استنساخها للغير ما دام العقد لا يسمح بذلك.

خامسًا: لا يجوز شراء البرامج التي عُلم أنها مسروقة أو مستنسخة بوجه غير مشروع، ولا المتاجرة بها.

سادسًا: يجوز لمشتري البرنامج أن يستنسخ منها لاستعماله الشخصي.

سابعًا: على الشركات المنتجة والوكلاء عدم المبالغة في أثمان البرامج.  والله أعلم.

المحظور هو نسخ البرامج لغرض الاتجار بها‏،‏ ويكون ذلك بنسخ أعداد كثيرة منها. أما الاكتفاء بنسخة واحدة فهو كمن حصل على صورة واحدة بجهاز التصوير الضوئي ‏(‏الفوتوكوبي‏)‏ لكتاب أعجبه‏،‏ ليس في ذلك بأس‏،‏ إذ لا ضرر فيه على صاحب الحق.       دکترمحمدسعیدرمضان البوطی

 

وصلی الله تعالی علی خیرخلقه محمدوعلی آله واصحابه اجمعین

[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 10:53 ] [ ]

 

 حکم  خوردن میگو

 حوزه علمیه خاتم الانبیاءشهرفراغی

  محفل فقهی احناف

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی رسوله الامین وعلی آله واصحابه اجمعین امابعد:

حکم خوردن میگوچیست؟

جواب:

ابتدا: قواعدکلی سران مذاهب رانسبت به خوردن حیوانات دریایی بیان می کنیم :

الحنفية ــــ قالوا: لا يحل أكل حيوان البحر الذي ليس على صورة السمك، فلا يحل أكل إنسان البحر وخنزيره وفرسه ونحوها إلا الجريث والمارماهي «سمك في صورة الحية» فإنه يحل. وكذا جميع أنواع السمك إلا الطافي «وهو الذي مات حتف أنفه في الماء ثم انقلب بأن صارت بطنه من فوق وظهره من تحت» فإنه لا يحل أكله.

                                                                                        الفقه علی المذاهب الاربعة

فقهای حنفیة گفتند:خوردن حیوانات دریایی که بصورت ماهی نیستندحلال نیست پس خوردن انسان دریایی وخوک دریایی واسب دریایی حلال نیست وهماننداینهابجزجریث که نوعی ماهیست ومارماهی (ماهیی هست به شکل مار)اینها حلالند.وهمه انواع ماهی حلال است بجزماهیی که دردریا بدون سبب مشخصی مرده باشدکه حلال نمی باشد.

المالكية ــــ قالوا: جميع حيوانات البحر يباح أكلها ولم يستثنوا منها شيئاً أبداً.                         الفقه علی المذاهب الاربعة

فقهای مذهب مالکی می گویند: بدون استثناء همه حیوانات دریا حلال هستند.

الشافعیة--- الصَّحِيحُ الْمُعْتَمَدُ أَنَّ جَمِيعَ مَا فِي الْبَحْرِ تَحِلُّ مَيْتَتُهُ إلا الضِّفْدَعَ وَيُحْمَلُ مَا ذَكَرَهُ الأَصْحَابُ أَوْ بَعْضُهُمْ مِنْ السُّلَحْفَاةِ وَالْحَيَّةِ وَالنِّسْنَاسِ عَلَى غَيْرِ مَا فِي الْبَحْرِ انْتَهَى. وَيُوَافِقُهُ قَوْلُ الشَّامِلِ بَعْدَ

نَقْلِهِ نُصُوصَ الْحِلِّ قَالَ أَصْحَابُنَا يَحِلُّ جَمِيعُ مَا فِيهِ إلا الضِّفْدَعَ لِلنَّهْيِ عَنْ قَتْلِهِ وَظَاهِرٌ أَنَّهُ عَلَى هَذَا تُسْتَثْنَى ذَوَاتُ السُّمُومِ أَيْضًا, وَلَمْ يَتَعَرَّضُوا لِلدنيلس وَعَنْ ابْنِ عَدْلانَ وَعُلَمَاءِ عَصْرِهِ أَنَّهُمْ أَفْتَوْا بِحِلِّهِ ; لأَنَّهُ مِنْ طَعَامِ الْبَحْرِ, وَلا يَعِيشُ إلا فِيهِ وَعَنْ ابْنِ عَبْدِ السَّلامِ أَنَّهُ أَفْتَى بِتَحْرِيمِهِ قَالَ الزَّرْكَشِيُّ, وَهُوَ الظَّاهِرُ ; لأَنَّهُ أَصْلُ السَّرَطَانِ لِتَوَلُّدِهِ مِنْهُ لَكِنْ قَالَ الدَّمِيرِيِّ لَمْ يَأْتِ عَلَى تَحْرِيمِهِ دَلِيلٌ وَمَا نُقِلَ عَنْ ابْنِ عَبْدِ السَّلامِ لَمْ يَصِحَّ فَقَدْ نَصَّ الشَّافِعِيُّ عَلَى أَنَّ حَيَوَانَ الْبَحْرِ الَّذِي لا تَعِيشُ إلا فِيهِ يُؤْكَلُ لِعُمُومِ الآيَةِ وَالأَخْبَارِ.                                          اسنی المطالب فی الفقه الشافعی

فقهای شافعی گفتند:همه حیوانات دریا بدون ذبح حلالندبجزقورباغه.

الحنابلة---حيوان البحر يباح جميعه، لقوله تعالى: {أحل لكم صيد البحر وطعامه} المائدة: 69. إلا الضفدع، لأن النبي صلى الله عليه وسلّم نهى عن قتلها، ولأنها مستخبثةوكره أحمد رضي الله عنه التمساح. الکافی فی الفقه الحنبلی

فقهای مذهب حنبلی گفتند:همه حیوانات دریا حلالندبااستنادبه آیه -69-سوره مائدة بجزقورباغه چون رسول الله صلی الله علیه وسلم دستوربه کشتن قورباغه رانموده است(علامت حرام بودنش می باشد)وقورباغه حیوان کثیفی است امام احمدبن حنبل خوردن تمساح راهم مکروه دانسته.

مذکورات خلاصه ای ازقواعدکلی مذاهب چهارگانه اهل سنت هستند.

دراینجاشفاف سازی موضوعی مارابه دانستن حکم میگونزدیکترخواهد

نمود.وآن رااینگونه مطرح می کنیم:

آیاشناختن ماهی بودن چیزی مبتنی به لغت است؟ ویا مبتنی به عرف یعنی اصطلاح عارض برلغت ومتداول بودن درمیان مردم  است ویا استنادبه نظریه زیست شناسان است؟

دراصول فقه احناف همواره اززوایای مختلف مباحث لغوی وعرفی درمسیراستنباط احکام بررسی های مفصلی به میان می آید.

ومباحث کاملی  هم درمورد تعارض لغت وعرف ودرزوایای عرف قولی وعملی وعرف خاص وعام مطرح می شود. 

علمای لغت درموردمیگوکه به عربی روبیان وإربیان گفته می شودچنین گفتند:

روبيان : هو سمك بحري تسميه أهل مصر الفرندس وأهل الأندلس يعرفونه بالقمزون.                جامع الادویة لابن بیطار

قال الـجوهري: الإِرْبـيانُ ، بكسر الهمزة، ضرب من السمك، وقـيل: ضَرْب من السمكِ بـيضٌ كالدُّود يكون بالبصرة      لسان العرب لابن منظور

و الإرْبِيانُ ، بالكسر: سَمَكٌ كالدُّودِ.                  قاموس المحیط لفیروزآبادی

عرف ولغت عربها درمصداق میگومتحدندکه ازمنظرهردومیگوجزوماهی می باشد.(من أخذبعرف اهل العرب قال بجوازه)        تکملة فتح الملهم                                                     

اما زیست شناسان معاصرماهی راازمهره داران محسوب می کنند.ومیگورادارای اسکلت خارجی می دانندوآنهاراازگروه سخت پوستان محسوب می نمایندوازمجموعه مهره داران محسوب نمی کنند.

بنظرحقیراین تقسیمات زیست شناسان اصطلاحاتی متأخرونوپیداهستند ودرخطابات شرع متین این تقسیمات دراحکام فقهی تأثیری ندارندبلکه درنصوص شرع،لغت ودربعضی احکام عرف مردم موردعنایت شارع حکیم می باشد.

 بنابه حلال پنداشتن ائمه سه گانه وباعنایت به ماهی پنداشتن اهل لغت سخت گیری درامر میگوشایسته نیست ولی احتیاط درخوردن آن بهترست.

مادراین قسمت فتاوای علمای متأخرین احناف رانقل می کنیم:

سؤال:جهینگا که درسندهی گانگ ط ودرفارسی ماهی میگومی نامندخوردن آن حلال است یاحرام؟ بینواتؤجروا-

جواب:مدارحلیت جهینگا برماهی بودن اوست وعلماءرادرآن اختلاف است مخدوم محمدهاشم تهتوی درفاکهة البستان ماهی بودنش راترجیح داده(حیث قال ومنها صنف یقال لها الإربیان وهی بکسرالهمزة سمکة کالدودکذافی الصحاح السمک الصغیرة التی تشبه الدودة یقال لها جهنگه کذافی کنزالعبادوالحمادیة) ودررشیدی گفته که أربیان بفتح حمزه وبای تازی ملخه آبی که بهندی جهینگه گویندوبتازی جرادالبحرنامند.انتهی. ودرکشف اللغات آورده که ملخ آبی نوعیست ازماهی خوردکه بتازیش اربیا وبهندیش جهنگه نامند. انتهی.

ازاین مرقومه فاکهة البستان بوضوح پیوسته که گانگ ط نوعی ازماهی است وماهی هرنوعی که باشد حلال است.قال فی فاکهة البستان حکم السمک انه بجمیع انواعه حلال کذافی السراجیة والتتارخانیة والحمادیة انتهی. والله اعلم بالصواب.        فتاوی قاسمیة ص 139

مرحوم مفتی خدای نظر درمحمودالفتاوی نوشته است.

خوردن روبیان (میگو،ملخ دریایی)مباح است واکثرعلماء به آن فتواداده اند. ودلیله:

واماالروبیان أاوالإربیان الذی یسمی فی اللغة المصریة (جمبری)واللغة الاردیة(جهینگا)وفی الانجلیزیة(shrimp)یا(prawn)فلاشک فی حلته عندالأئمة الثلاثة،لان جمیع حیوانات البحرحلال عندهم واما عندالحنفیة فیتوقف جوازه علی انه سمک اولا؟ فذکرغیرواحدمن اهل اللغة أنه نوع من السمک قال ابن دریدفی جمهرة اللغة ص3 /414 وإربیان ضرب من السمک ،وأقره فی القاموس وتاج العروس:1/146 وکذلک قال الدمیری فی حیاة الحیوان :1/473 (الروبیان هوسمک صغیرجداأحمر)،وأفتی غیرواحدفی الحنفیة بجوازه بناء علی ذلک مثل صاحب الفتاوی الحمادیة،وقال شیخ مشایخنا التهانوی رحمه الله فی امدادالفتاوی:4/103 :

( لم یثبت بدلیل ان للسمک خواص لازمة تنتفی السمکیة بإنتفائها،فالمدارعلی قول العدول المبصرین.......وان حیاة الحیوان للدمیری الذی یبحث عن ماهیات الحیوان یصرح بان الروبیان هوسمک صغیراحمرفانی مطمئن الی الآن بانه سمک ولعل الله یحدث بعدذلک امرا)ولکن خبراعلم الحیوان الیوم لایعتبرونه سمکاویذکرونه کنوع مستقل:ویقولون انه من اسرة السرطان دون السمک وتعریف السمک عندعلماءالحیوان علی ماذکره فی دائرة المعارف البریطانیة:9/305 طبع 1950 م:

(هوحیوان ذوعمود فقری یعیش فی الماء ویسبح بعواماته ویتنفس بغلصمته وان الاربیان لیس له عمودفقری ولایتنفس بغلصمته،وان علم الحیوان الیوم یقسم الحیوانات الی نوعین کبیرین:الاول الحیوانات الفقریةvertbrate،وهی التی لها عمودفقری فی الظهرولها نظام عصبی یعمل بواسطته،والثانی:الحیوانات غیرالفقریةlnvertbrate التی لیس لها عمودفقری،وان السمک یقع فی النوع الاول،والاربیان فی النوع الثانی الذی ذکرفی دائرة المعارف البریطانیة:6/363 طبع 1988 م.ان التسعین فی المأة من الحیوانات الحیة تتعلق بهذاالنوع وانه یحتوی علی الحیوانات القشریة والحشرات الخ...

وان هذه التعریفات لاتصدق علی الاربیان، وانه ینفصل عن السمک بانه لیس من الحیوانات الفقریة:فلواخذنا بقول خبراء علم الحیوان فانه لیس سمکا،فلایجوزعلی اصل الحنفیة .ولکن السؤال هنا:هل المعتبرفی هذاالباب التدقیق العلمی فی کونه سمکا؟ اویعتبرالعرف المتفاهم بین الناس؟ولاشک ان عنداختلاف العرف یعتبرعرف اهل العرب،لان استثناءالسمک من میتات البحرانما وقع باللغة العربیة ،وقداسلفنا ان اهل اللغة امثال ابن درید،والفیروزآبادی ،والزبیدی ،والدمیری کلهم ذکرواانه سمک فمن اخذبحقیقة الاربیان حسب علم الحیوان قال بمنع اکله عندالحنفیة ومن اخذبعرف اهل العرب قال بجوازه وربما یرجح هذاالقول بأن المعهودمن الشریعة فی امثال هذه المسائل الرجوع الی العرف المتفاهم بین الناس،دون التدقیق فی الابحاث النظریة، فلاینبغی التشدیدفی مسألة الاربیان عندالإفتاء،ولاسیمافی حالة کون المسألة مجتهدافیهافی اصلها،ولاشک انه حلال عندالائمة الثلاثة،وان اختلاف الفقهاء یورث التخفیف کماتقررفی محله،غیران الإجتناب عن أکله أحوط واولی واحری. والله سبحانه وتعالی اعلم.   تکملة فتح الملهم ص 514 ج 3                                                      

اگربه ماهی ویامیگوهای پرورشی گوشت خوک بدهندچه اشکالی دارد؟

بردن گوشتِ حرام،جهت دادن به حیوان درست نیست واگرچنانچه اینکاربعمل آیدحکم جلالة راپیدامی کندپس بغیرازآن چیزهای حلال هم داده شودوقبل ازشکارشان چندروزی ازآن گوشت ندهندتاتأثیروبوی آن درگوشت میگواحساس نشوداشکالی ندارد.

وفی النوازل:لوان جدیا غذی بلبن الخنزیرلابأس بأکله فعلی هذالابأس بأکل الدجاج لان لحمه لایتغیروماغذی به یصیرمستهلکالایبقی له اثرفعلی هذاقالوالایأکل الدجاج لانه یخلط ولایتغیرلحمه والذی روی عن رسول الله صلی الله علیه وسلم انه یحبس الدجاجةثلاثةایام کان للتنزه وانمایشترط ذلک فی الجلالة التی لایأکل الاالجیف امامایخلط کمااذاتناول النجاسة والجیف ویتناول غیرهاعلی وجه لایظهراثرذلک فی لحمهالابأس بأکلها.وفی شرح الشافی فی الابل یحبس شهراوفی البقرعشرین وفی الشاة عشره وفی الدجاجة ثلاثة ایام وقال الامام السرخسی الاصح انه یحبس الی ان تزول الرائحة المنتنة.

                                       خلاصة الفتاوی ج4ص304

 

وصلی الله تعالی علی خیرخلقه محمدوآله واصحابه اجمعین

 

[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 10:48 ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ